تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 947

مساهمون:

ص٩٤٧
ز ديگرسوى كارون زورقى خرد * سبك بر موج لغزان پيش مىراند چراغى كورسو مىزد به نيزار * صدايى سوزناك از دور مىخواند * * نسيمى اين پيام آورد و بگذشت * « چه خوش بىمهربونى از دوسر بى » جوان ناليد زير لب به افسوس * « كه يكسر مهربونى دردسر بى »

زندان خلوت

دل ندارد با جوانان الفتى ، پيرم مگر ؟ ! * كس نمىآيد به پيشم ، زخم شمشيرم مگر ؟ ! روبرو ناگشته ، در ميدان گردآلود رزم * مىگريزند از من اين روبه‌دلان شيرم مگر ؟ ! راز اين حوّاسرشتان ، پيش من ، پوشيده نيست * اندر اين فردوس آدم ، برگ انجيرم مگر ؟ ! خرده مىگيرد دلم ، بر حسن مهرويان شهر * نرم‌نرمك ، زين بلورين‌پيكران سيرم مگر ؟ ! با نقاب افتاده ياران ، گرچه دارم سازشى * دل نمىجوشد خدا را ، باز دلگيرم مگر ؟ ! سر ، ز تدبيرم ، نمىآيد به سامان ، اى دريغ * برگ كاهى ، غوطه‌زن ، بر موج تقديرم مگر ؟ ! كج‌روان را ، دست يغما ، بر جهان ، گسترده باد * كج‌روى ، هرگز نمىآيد ز من ، تيرم مگر ؟ ! كس ، به زندانم ، نيارد پا نهادن ، از هراس * شير يال افشانده بر پولاد زنجيرم مگر ؟ ! صد جهان سوزم ، گر اين زندان خلوت ، بشكنم * در جهان‌سوزى ، « فريدون » آه شب‌گيرم مگر ؟ !