تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦
چون بوم پرشكسته ، در اين عيد بىاميد * شادم كه آفريده نگيرد سراغ من ! شادم كه مرگ تيره ، در اين شام سرمه‌فام * بيرون كشد دو چشم و دمد بر چراغ من

كارون

بلم آرام چون قويى سبكبار * به نرمى بر سر كارون همىرفت به نخلستان ساحل قرص خورشيد * ز دامان افق بيرون همىرفت * * شفق بازيكنان در جنبش آب * شكوه ديگر و راز دگر داشت به دشتى پرشقايق باد سرمست * تو پندارى كه پاورچين گذر داشت * * جوان پاروزنان بر سينهء موج * بلم مىراند و جانش در بلم بود صدا سر داده غمگين در ره باد * گرفتار دل و بيمار غم بود * * « دو زلفونت بود تار ربابم * چه مىخواهى از اين حال خرابم » « تو كه با ما سر يارى ندارى * چرا هر نيمه‌شو آيى به خوابم » * * درون قايق از باد شبانگاه * دو زلفى نرم‌نرمك تاب مىخورد زنى خم گشته از قايق بر امواج * سرانگشتش به چين آب مىخورد * * صدا چون بوى گل در جنبش آب * به آرامى به هر سو پخش مىگشت جوان مىخواند سرشار از غمى گرم * پى دستى نوازش‌بخش مىگشت * * « تو كه نوشم نئى نيشم چرايى * تو كه يارم نئى پيشم چرايى » « تو كه مرهم نئى زخم دلم را * نمك‌پاش دل‌ريشم چرايى » * * خموشى بود و زن در پرتو شام * رخى چون رنگ شب نيلوفرى داشت ز آواز جوان دلشاد و خرسند * سرى با او ، دلى با ديگرى داشت
* *