چون بوم پرشكسته ، در اين عيد بىاميد * شادم كه آفريده نگيرد سراغ من !
شادم كه مرگ تيره ، در اين شام سرمهفام * بيرون كشد دو چشم و دمد بر چراغ من
كارون
بلم آرام چون قويى سبكبار * به نرمى بر سر كارون همىرفت
به نخلستان ساحل قرص خورشيد * ز دامان افق بيرون همىرفت
* * شفق بازيكنان در جنبش آب * شكوه ديگر و راز دگر داشت
به دشتى پرشقايق باد سرمست * تو پندارى كه پاورچين گذر داشت
* * جوان پاروزنان بر سينهء موج * بلم مىراند و جانش در بلم بود
صدا سر داده غمگين در ره باد * گرفتار دل و بيمار غم بود
* * « دو زلفونت بود تار ربابم * چه مىخواهى از اين حال خرابم »
« تو كه با ما سر يارى ندارى * چرا هر نيمهشو آيى به خوابم »
* * درون قايق از باد شبانگاه * دو زلفى نرمنرمك تاب مىخورد
زنى خم گشته از قايق بر امواج * سرانگشتش به چين آب مىخورد
* * صدا چون بوى گل در جنبش آب * به آرامى به هر سو پخش مىگشت
جوان مىخواند سرشار از غمى گرم * پى دستى نوازشبخش مىگشت
* * « تو كه نوشم نئى نيشم چرايى * تو كه يارم نئى پيشم چرايى »
« تو كه مرهم نئى زخم دلم را * نمكپاش دلريشم چرايى »
* * خموشى بود و زن در پرتو شام * رخى چون رنگ شب نيلوفرى داشت
ز آواز جوان دلشاد و خرسند * سرى با او ، دلى با ديگرى داشت
* *