تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 945

مساهمون:

ص٩٤٥
در شعلهء كبود نگاه تو ، اى دريغ * گو آن نگاه ؟ كو ؟ كه بسوزد در آتشم ؟ اى بس در آن نگاه هوس‌بخش تند مهر * كز شوق سوخت خرمن جان بلاكشم * * در پچ‌پچ خموش سپيدارهاى باغ * آوخ كه رفت آن شب و يادش چه جانگزاست خواندى چكامه‌اى كه هنوزم به گوش جان * چون لاىلاى مادر گم‌كرده كاشناست * * خواندى و گيسوان تو آشفته بر سه‌تار * در نور ماه ، منظره‌اى جاودانه داشت من مست عشق و زورق روحم سبك چو باد * بر موج‌ساز ، ره به جهان فسانه داشت * * بگسست تار و آن‌همه آهنگ دلپذير * در پنجه‌هاى گرم تو ، افسرد و جان سپرد اشكت گرفت دامن و در پردهء سكوت * راز نگفته ، باز ره آشيان سپرد * * در كشتزار ياد من آن راز دلنواز * ديريست تا شكفته و روييده از نهفت دردا كه تا به مهر تو آويختم اميد * در شام عمر اختر شادى دميد و خفت !

عيد

چون بوم پرشكسته ، در اين عيد بىاميد * بنشسته‌ام به دخمهء اندوهبار خويش بنشسته‌ام ، كه « سال نو » آيد ز در فراز * وز دوش خسته ، درفكند كوله‌بار خويش * * گيرد عرق ز چهرهء پوشيده از غبار * بشكافدم به حيرت و بشناسدم درست دستم به شانه كوبد و جنباندم كه « خيز » * « اين پشته ، زاد محنت يك‌ساله راه توست » * * « بس رنج گونه‌گونه كه بربسته دست بخت * در اين شگفت بار امانت به نام تو » « بس سرنوشت خيره كه چون مار خوشه‌زار * بگشاد كام تشنه ، به اميد گام تو ! » * * « پارينه رفت . . . بر كف من از سبوى عمر * جامى به نامرادى آينده نوش كن ! » « سالى دگر بمان و در اين انتظار تلخ * بر كام ناشكفته ، به حسرت خروش كن ! »
* *