تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 931

مساهمون:

ص٩٣١

يا على

محو رخسار آفتاب شدن * ندهد حاصلى جز آب شدن هست پروانه را نشيب از شمع * پر زدن ، سوختن ، كباب شدن باشدت داروى غم جانكاه * مست و مدهوش از شراب شدن عطر آغوش يار بوييدن * چشم در چشم او به خواب شدن برد آب حيات در شب وصل * از لب دوست كامياب شدن پاك كردن عرق ز چهرهء يار * پاى تا سر گلاب ناب شدن در قبال هزار پرسش دوست * عاجز و مانده از جواب شدن اين‌همه آرزوى دورودراز * نيست جز محو ، در سراب شدن در خم طرّه‌اش دلا ، راهى * نبود جز به پيچ‌وتاب شدن اسب رهوار عمر را شب و روز * با اجل پاى و در ركاب شدن پاك بايد شدن ز آلايش * نه كه آلودهء مستكاب شدن اين دعاهاى پرزرق و ريا * چشم دارى به مستجاب شدن كاخ بيدادگر ز آهن و روست * عاقبت بايدش خراب شدن تا ببارى به سبزه‌زار و كوير * به سخا بايدت سحاب شدن بهتر از سر نهادن است به دام * صيد سرپنجهء عقاب شدن با ولاى على و لطف خدا * مىتوان ايمن از عذاب شدن چيست راه نجات از « توفان » * يا على گفتن و در آب شدن

فرجام هستى

تو اى بىخبر از سرانجام هستى * ز هستى چه دانى بجز نام هستى تلاش بشر خود ، در اقصاى گيتى * نمودارى از رنج و آلام هستى ز بيداد قانون به پا گشته عصيان * گريزند مردم ز اوهام هستى به اين دانه‌هاى فريبنده هرگز * نيفتند بيهوده در دام هستى ز روز ازل طشت رسوايى ما * به جنّت بيفتاد از بام هستى شكم گر نگه نگه‌داشتى آدم اوّل * شرنگش نمىبود در جام هستى چو پر شد شكم شهوتش غالب آيد * بدين‌سان نهاد اولين گام هستى