تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 928

مساهمون:

ص٩٢٨

پروانه و من

من سوختم به داغى و پروانه هم بسوخت * هركس در آتشى به جهان بيش‌وكم بسوخت دارم به سينه زان مه بىمهر آتشى * ور نه چه شد كه جان و دلم دم‌به‌دم بسوخت فرياد كز غم تو مرا جان به لب رسيد * اى واى من كز آتش عشقش دلم بسوخت اشكم ز سر شد و نزد آبى بر آتشم * بنگر كه دل چگونه به درياى غم بسوخت آوخ كه خوشه‌چين شدم از خرمن كسى * كاو خرمن مرا به شرار ستم بسوخت « تنها » مرا نه آتش عشقش گداخت جان * هركس در آتشى به جهان بيش و كم بسوخت

آموختم

سوختن از شمع و فرياد از هزار آموختم * خانه بر دوشى ز گيسوى نگار آموختم خون دل خوردن ز غنچه جامه بدريدن ز گل * اشك حسرت ريختن ز ابر بهار آموختم مردى از آزادگان و رندى از صاحبدلان * سرخوشى از نرگس مخمور يار آموختم پرتوافشانى به بزم دوستان از ماهتاب * راز پنهان داشتن از شام تار آموختم پايبند زلف بودن ز آهوى سر در كمند * بىقرارى زان دو زلف بىقرار آموختم در سراشيب اميد و راه پربيم حيات * راه و رسم رهروى از جويبار آموختم من نه بيم شاعرى « تنها » چو ناصح خوش‌سخن * شاعرى زين اوستاد نامدار آموختم