ز برق خندهء تو اشك خونين * به دامن مىرود خلق جهان را
زنى هردم ز شادى نعرهء شوق * چو بينى دشمن هم اين و آن را
* * دل تو آهنين است و نگردد * به آه و نالهء دلخستگان نرم
ز بيداد تو و كينتوزى تو * تنور جنگ باشد هركجا گرم
* * تو را در مكتب بيدادكاران * نياموزند درسى غير بيداد
تو را اين آرزو باشد كه يكدم * نباشد خاطر كس از غم آزاد
* * چه مىرانى تو جز بيداد بر خلق * چه مىدانى تو جز كشتار مردم
تو را هرگز نبيند كس كه يكدم * نباشى در پى آزار مردم
* * ولى چون من شكافم سينهء خاك * برآرم صدهزاران گنج سرشار
برآرم گنجها و هريكى را * كنم ايثار راه خلق بسيار
* * گلستان طرب از من پر از گل * نهال آرزو از من برومند
نهال عمر مردم را ببندم * ز شاخ خوشدلى صدگونه پيوند
* * ز من سرسبز كوه و دشت بىبر * شكمهاى گرسنه سير از من
به باغ زندگانى خود نبيند * بجز نيكى جوان و پير از من
* * وجود من سعادت بار آرد * وجود تو شقاوت در زمانه
چو من باشم و ليكن تو نباشى * جهان يابد رفاه جاودانه
* * تو يار آن ستمكارى كه سازد * جهان را بندهء خود با زر و زور
ولى من يار آن زحمتكشم كاو * ز پاى مهد كوشد تا لب گور
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 925
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٩٢٥