تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 925

مساهمون:

ص٩٢٥
ز برق خندهء تو اشك خونين * به دامن مىرود خلق جهان را زنى هردم ز شادى نعرهء شوق * چو بينى دشمن هم اين و آن را * * دل تو آهنين است و نگردد * به آه و نالهء دلخستگان نرم ز بيداد تو و كين‌توزى تو * تنور جنگ باشد هركجا گرم * * تو را در مكتب بيدادكاران * نياموزند درسى غير بيداد تو را اين آرزو باشد كه يك‌دم * نباشد خاطر كس از غم آزاد * * چه مىرانى تو جز بيداد بر خلق * چه مىدانى تو جز كشتار مردم تو را هرگز نبيند كس كه يك‌دم * نباشى در پى آزار مردم * * ولى چون من شكافم سينهء خاك * برآرم صدهزاران گنج سرشار برآرم گنجها و هريكى را * كنم ايثار راه خلق بسيار * * گلستان طرب از من پر از گل * نهال آرزو از من برومند نهال عمر مردم را ببندم * ز شاخ خوشدلى صدگونه پيوند * * ز من سرسبز كوه و دشت بىبر * شكمهاى گرسنه سير از من به باغ زندگانى خود نبيند * بجز نيكى جوان و پير از من * * وجود من سعادت بار آرد * وجود تو شقاوت در زمانه چو من باشم و ليكن تو نباشى * جهان يابد رفاه جاودانه * * تو يار آن ستمكارى كه سازد * جهان را بندهء خود با زر و زور ولى من يار آن زحمتكشم كاو * ز پاى مهد كوشد تا لب گور