تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 927

مساهمون:

ص٩٢٧

گلهاى زهرآگين

من گل زرد را ندارم دوست * كه نشانى بود رنج بشر دل من دوستار سرخ‌گل است * من نخواهم جز اين گل ديگر * * هيچ دانى كه بر مزار تو ، من * زچه‌رو سرخ‌گل گذاشته‌ام نيستى باخبر ز منظورى * كه از اين كار خويش داشته‌ام * * زردرويى نشان ترس بود * ننهم من به گور تو گل زرد پردلان راست چهره چون گل سرخ * اين بود فرق مرد با نامرد * * تو نترسيدى و رخ تو نشد * زرد از ترس دشمن خودكام جان سپردى به راه آزادى * خون تو كرد خاك را گل‌فام * * همهء دوستان ما گل سرخ * دوستارند و سرخ‌گل كارند زين سبب آرزوى كشته شدن * بهر آزادى بشر دارند

درد

دل از دست فراقت گشت پردرد * غمت كاخ اميدم سرنگون كرد به دل اندوه هجران تو دارم * مرا رخ بىسبب نبود چنين زرد به درد آيد دلت گر باشد از سنگ * اگر نالم زمانى از سر درد ز حسرت آتشم افتاد در دل * چو با من آتش مهر تو شد سرد بود اى دل خطرها در ره عشق * از اين ره در نخستين گام برگرد شوم خاك ره خوبان كه روزى * به دامانش نشينم چو شوم گرد به آسانى توان اندر ره عشق * نهادن فرق بين مرد و نامرد دلم خون كرد و چون « تنها » مرا كشت * فراق شوخ‌چشمى نازپرورد