گلهاى زهرآگين
من گل زرد را ندارم دوست * كه نشانى بود رنج بشر
دل من دوستار سرخگل است * من نخواهم جز اين گل ديگر
* * هيچ دانى كه بر مزار تو ، من * زچهرو سرخگل گذاشتهام
نيستى باخبر ز منظورى * كه از اين كار خويش داشتهام
* * زردرويى نشان ترس بود * ننهم من به گور تو گل زرد
پردلان راست چهره چون گل سرخ * اين بود فرق مرد با نامرد
* * تو نترسيدى و رخ تو نشد * زرد از ترس دشمن خودكام
جان سپردى به راه آزادى * خون تو كرد خاك را گلفام
* * همهء دوستان ما گل سرخ * دوستارند و سرخگل كارند
زين سبب آرزوى كشته شدن * بهر آزادى بشر دارند
درد
دل از دست فراقت گشت پردرد * غمت كاخ اميدم سرنگون كرد
به دل اندوه هجران تو دارم * مرا رخ بىسبب نبود چنين زرد
به درد آيد دلت گر باشد از سنگ * اگر نالم زمانى از سر درد
ز حسرت آتشم افتاد در دل * چو با من آتش مهر تو شد سرد
بود اى دل خطرها در ره عشق * از اين ره در نخستين گام برگرد
شوم خاك ره خوبان كه روزى * به دامانش نشينم چو شوم گرد
به آسانى توان اندر ره عشق * نهادن فرق بين مرد و نامرد
دلم خون كرد و چون « تنها » مرا كشت * فراق شوخچشمى نازپرورد