تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 924

مساهمون:

ص٩٢٤
ز نيروى من و با يارى من * شود روبه ، فزون از شير شرزه به كين‌توزى چو برخيزم بيفتد * به جان دشمن بدخواه لرزه * * چو آتش خشك و تر يكسان بسوزم * به نزد من زن و مرد است يكسان چو برخيزد شرار از سينهء من * فتد پير و جوان را شعله بر جان * * هرآن‌كاو روبه‌رو با خشم من شد * رخ شادى ز چشم وى نهان گشت توانايى كه با من پنچه در زد * شدش نيرو ز دست و ناتوان گشت * * شود هر ناتوان از من توانا * توانا را تواناتر بدارم ز جايى بركنم بيخ سعادت * به جايى نخل آسايش بكارم * * تفنگ از ياوه‌گويى شد چو خاموش * چنين آورد پاسخ گاوآهن زبان بربند و شو خاموش يك‌دم * بيا و گوش كن بر گفتهء من * * بگو با من كه جز كشتار مردم * چه دارى شيوه و آيين تو چيست بجز بيداد راندن با زن و مرد * تو را انديشه و كار دگر نيست * * روان سازى به هرجا سيل خون را * كنى ويران هزاران كاخ شادى بسوزى نخل شادى تا كسى را * نباشد مرغ جان بر شاخ شادى * * گلستان اميد است از تو ويران * نهال آرزو از توست بىبر بدرّى سينهء پير و جوان را * ندارى غير از اين آيين ديگر * * نصيب مادر از تو داغ فرزند * نصيب طفل از تو مرگ مادر جدايى افكنى بين زن و شوى * جدا سازى برادر را ز خواهر
* *