آنجا كه پرتوى فكند شمع روى دوست * پروانهوار سوختگان ترك جان كنند
در آرزوى آن گل شاداب عاشقان * چون ابر ، سيل اشك به دامن روان كنند
اكنون كه گل برفت ز گلشن به ياد او * ياران به جام باده چون ارغوان كنند
« تنها » كسان كه فتنهء يارند همچو شمع * با آه آتشين غم دل را بيان كنند
تفنگ و گاوآهن
به گاوآهن چنين گفتا تفنگى * كه از من سرفرازى زايد و نام
چو من هرگز نزادهست و نزايد * سلاح خصم كوبى مام ايّام
* * شكافم سينهء خصمان به هر ملك * بريزم خون بدخواهان به هرجا
به نيروى من و ماهيت من * شود بسته در شادى بر اعدا
* * ظفر با دست نى باشد ميسّر * شكست از من به قلب دشمن افتد
به دست من رود راحت ز دلها * به جانها لرزه از نام من افتد
* * به جان لرزند جمله پير و برنا * به هرجا پا نهم از من گريزند
بلى اين خود روا باشد كه مردم * ز چون من خصم شيرافكن گريزند
* * به خصم آنكس شود در جنگ پيروز * كه يارى جويد از من روز پيكار
شرار خشم من پير و جوان را * بسوزد خرمن هستى به يكبار
* * چو بردم حمله بر خصمان خونخوار * ز من شد سينهء آنان چو غربال
دفاع و حمله يكسان است نزدم * شكافم سينهء دشمن بههرحال
* * وجود من اگر معدوم گردد * بماند پايمال خصم كشور
ز لشكر برنيايد هيچ كارى * نباشم من اگر در دست لشكر
* *