تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 923

مساهمون:

ص٩٢٣
آنجا كه پرتوى فكند شمع روى دوست * پروانه‌وار سوختگان ترك جان كنند در آرزوى آن گل شاداب عاشقان * چون ابر ، سيل اشك به دامن روان كنند اكنون كه گل برفت ز گلشن به ياد او * ياران به جام باده چون ارغوان كنند « تنها » كسان كه فتنهء يارند همچو شمع * با آه آتشين غم دل را بيان كنند

تفنگ و گاوآهن

به گاوآهن چنين گفتا تفنگى * كه از من سرفرازى زايد و نام چو من هرگز نزاده‌ست و نزايد * سلاح خصم كوبى مام ايّام * * شكافم سينهء خصمان به هر ملك * بريزم خون بدخواهان به هرجا به نيروى من و ماهيت من * شود بسته در شادى بر اعدا * * ظفر با دست نى باشد ميسّر * شكست از من به قلب دشمن افتد به دست من رود راحت ز دلها * به جانها لرزه از نام من افتد * * به جان لرزند جمله پير و برنا * به هرجا پا نهم از من گريزند بلى اين خود روا باشد كه مردم * ز چون من خصم شيرافكن گريزند * * به خصم آن‌كس شود در جنگ پيروز * كه يارى جويد از من روز پيكار شرار خشم من پير و جوان را * بسوزد خرمن هستى به يك‌بار * * چو بردم حمله بر خصمان خونخوار * ز من شد سينهء آنان چو غربال دفاع و حمله يكسان است نزدم * شكافم سينهء دشمن به‌هرحال * * وجود من اگر معدوم گردد * بماند پايمال خصم كشور ز لشكر برنيايد هيچ كارى * نباشم من اگر در دست لشكر
* *