تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
اين‌چنين كز لعل شورانگيز او دم مىزنم * بعد مردن خاك من ترسم نمكزار آورد مهربان ما هم ، در آن معرض كه گردد جلوه‌گر * كيست مالك تا كه يوسف را به بازار آورد بهر دعوى زان رخ زيبا چو برگيرد نقاب * منكران خويش را يك‌يك به اقرار آورد جذبهء عشق ار چنين باشد يقينم زلف دوست * قائدين سبحه را در قيد زنار آورد شرمم آيد گر گذارم بر سر سوداى تو * جان چه باشد كس نثار مقدم يار آورد كوه را « تمكين » تجلّاى رخش از هم شكافت * آدم خاكى چگونه تاب ديدار آورد

اعجاز عشق

اى ز نور عارضت در انجمن روشن چراغ * وز لبانت جام مى را در دهن ، روشن چراغ بىتو روشن گردد از اشك فروزان دامنم * چون فلك شب سازد از ماه و پرن ، روشن چراغ درگرفت از پرتو حسن تو شمع ماه و مهر * روز و شب گشت آسمان را در نگين ، روشن چراغ راه دلها باز تاريك است در آن شام زلف * گرچه رؤيت كرده در چاه ذقن ، روشن چراغ كشتگان غمزه‌ات را زير خاك از داغ و درد * مىكند هر استخوانى در كفن ، روشن چراغ بعد مردن هم چراغ عاشقان خاموش نيست * لاله سازد بر مزار كوه‌كن ، روشن چراغ كور را بينا كند اعجاز عشق آرى كه ساخت * چشم يعقوب از نسيم پيرهن ، روشن چراغ
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 914 | سيد محمد باقر برقعى