تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 913

مساهمون:

ص٩١٣

گل آتش

به بويت عاشق از خواب عدم چون خاك برخيزد * ز شوق عارضت چون گل گريبان‌چاك برخيزد ز تير غمزه‌ات صيدى كه بر خاك هلاك افتد * ز جا هردم به ذوق حلقهء فتراك برخيزد جنون كامد ز اسباب تعلّق خانه پردازد * بلى آنجا كه سيل آيد ، خس و خاشاك برخيزد خوش آن افتاده كز فيض سبك‌روحى در اين گلشن * به جذب مهر همچون ذرّه بر افلاك برخيزد محبّت در دل پاكان فزون‌تر مىدهد حاصل * يكى صد مىشود هر دانه كز اين خاك برخيزد كند روشن فروغ روى جانان خانهء دل را * اگر زنگ خودى ز آيينهء ادراك برخيزد به بزم دختر بىعصمت رز آنكه بنشيند * اگرچه پاك باشد عاقبت ناپاك برخيزد مياميز اى پسر با ساده‌رويان تا شوى ايمن * كز آنان فتنه همچون دختران ناپاك برخيزد به داغ و درد عشقت چونكه بگذشت از جهان « تمكين » * بدان كز تربتش گلهاى آتشناك برخيزد

دريادلان

عشق يار آمد كه بازم بر سر كار آورد * طوطى خاموش طبعم را به گفتار آورد هر تَنُك ظرفى نباشد محرم اسرار عشق * اين گهر را سينهء دريادلان بار آورد حسن طاقت‌سوز را نازم كه با چندين حجاب * دل برون جاى نگاه از چشم نظار آورد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 913 | سيد محمد باقر برقعى