تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧

نواى تازه

تا نپندارى به خود بيهوده من پيچيده‌ام * عالم اكبر منم بر خويشتن پيچيده‌ام آسمانها باشد آن دم عرصهء جولان من * بعد مردن گرچه بينى در كفن پيچيده‌ام ديدهء روشندلان از نكهتم بينا شود * بوى ماه مصرىام در پيرهن پيچيده‌ام گر نگيرم دل ز تاب طرّه‌اش نبود غريب * چون كنم در رشتهء حب الوطن پيچيده‌ام تا مشام اهل دل را از نفس مشكين كنم * چون صبا بر آن دو جعد پرشكن پيچيده‌ام شد سرانگشتان فكرم در معانى موشكاف * تا كه همچون شانه در زلف سخن پيچيده‌ام تا كه يابم دست بر فن سخن همچون غبار * سالها بر دامن ارباب فن پيچيده‌ام نكته‌سنجان را فروغ طبع من پروانه كرد * نور شمع معنىام در انجمن پيچيده‌ام گشته « تمكين » از نوايم تازه‌حال اهل درد * نالهء نايم در اين دير كهن پيچيده‌ام

حديث عشق

شرار عشقت آخر جان من سوخت * دل اندر سينهء سوزان من سوخت چنان زد آتشم در دل فراقت * كه آب ديده بر مژگان من سوخت چه بخت است اين كز آن روزم سيه شد * چه درد است اين كز آن درمان من سوخت جدا از ماه رويت شعلهء آه * شب غم كلبهء ويران من سوخت بيا اى نور ديده كز فراقت * سرشك آتشين دامان من سوخت به جانم آتش افكندى و رفتى * نگفتى عاشق نالان من سوخت چو مى بود آنكه در جامم نمودى * كز آن هم كفر و هم ايمان من سوخت چه با من كرد سوز اشتياقت * نمىدانم سروسامان من سوخت حديث هجر « تمكين » سوزناك است * ز تقريرش لب‌ودندان من سوخت

قطعه

در مجلس عمر ، همچو مينا * خون مىخورم و نمىزنم دم « تمكين » چه كنم كه خاطرم شاد * از هيچ نمىشود بجز غم