تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 915

مساهمون:

ص٩١٥
ز آتش غيرت به بزم شمع چون پروانه سوخت * زان كه ديد از چهره دارد ماه من ، روشن چراغ نور دانش تا سواد جهل را روشن كند * كلك « تمكين » كرده در ملك سخن ، روشن چراغ

قطعه

گر باده خورم خدا گواه است * از بهر نشاط و شور و شر نيست از دست غم است كو به عالم * جز كنج دل منش مقر نيست از خوردن باده هيچ حاصل * جز رنج خمار و دردسر نيست « تمكين » به همان خدا كه جز او * خلاق جهان كسى دگر نيست در مستى و هوشيارىام هيچ * كس غير خداى در نظر نيست

آه ناهنگام

سفلگان را چرخ دست مهر بر سر مىكشد * دايه افزون از پسرها ناز دختر مىكشد دل بجز حسرت ز نزديك بتان حاصل نديد * رشتهء دايم پيچ‌وتاب از قرب گوهر مىكشد رام كرد آن سيم‌تن را روى زرد آخر به من * در بر عاشق بلى ، معشوق را زر مىكشد خط مشكين عارضش را دلرباتر كرده است * نازم آن صيقل كز اين آيينه جوهر مىكشد حسن خوبان را خطر از آه ناهنگام ماست * اين چراغ آسيبها از دست صرصر مىكشد آب‌ورنگ صورت زيبا بجو از چشم پاك * گل هم از پاكيست شبنم را به بستر مىكشد هركه شد افتاده ، عشق او را كند از جا بلند * ذرهء افتاده را خورشيد دربر مىكشد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 915 | سيد محمد باقر برقعى