آهو مگر فكنده عقيق از سم * بر زمرّدين بساط درون مضمر
زيبا شمايلى كه ز سرتاپا * نگذاشته برنده چنو آذر
ميلان و لحن زير و بم موزيك * كز دل برد وساوس نفع و ضر
قانون به نغمه زمزمهء داود * يادآور فصول زبور از بر
آهنگ ارك و بانگ پيانو راست * كرده كهن فسانهء خنياگر
ناقوس ، هر شبى بنوازاند * از نو حديث عيسى پيغمبر
تا سر ز باد كبر بپردازيم * بر پاى خيز و باده به دور آور
بر ياد نغز كشتى بحر مانش * وان تند موج و غرّش چون تندر
اين مغز تيره را چو دل صوفى * صافى كنيم از مى جانپرور
دريا كنيم دل ز غم طوفان * كشتى كنيم ساخته از ساغر
وين گونههاى اصفر پژمان را * سازيم لعلگون ز مى احمر
شايد ز نيروى مى ديرين باز * ساز سفر كنيم ز نو ديگر
بر عزم ره چو نيك كمربندى * بندم مَنَت كمر چو كمين چاكر
آن دم رسيد تا كه سليمانوار * مركب به برّ و بحر كنى صرصر
بىبالوپر شنيد كسى مرغى * تا اوج آسمان بگشايد پر
آن را كه چشم و گوش بياكندهست * از نغز طرفههاى همه كشور
ديگر چه طرف شايد اگر بندد * اندر ميان مردم كور و كر
بس ناگوار صحبت خر باشد * آن را كه مايه نيست ز خوى خر
اين مرزوبوم را كه همىبينى * چون كشتى گسسته ز خود لنگر
از موج فتنهزاى نپندارم * تا ساحل نجات برآرد سر
اين بحر هولناك كه چون بختى * كف بر لب آوريده ز شور و شر
زو دانه دير تا كه براندازد * كفك شرر به جملهء خشك و تر
سيلاب فتنه چونكه دمان آيد * از جاى بركند همه بوم و بر
تركان به گرد پادشه ايران * همچون به گرد جيفه كلاب اندر
از بهر جايگاه ستوران آن * دژ خواست كرده خطّهء مازندر
وزبهر چاشتگاه غلامان اين * افزوده بر روايت خود ششتر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 909
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٩٠٩