تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 909

مساهمون:

ص٩٠٩
آهو مگر فكنده عقيق از سم * بر زمرّدين بساط درون مضمر زيبا شمايلى كه ز سرتاپا * نگذاشته برنده چنو آذر ميلان و لحن زير و بم موزيك * كز دل برد وساوس نفع و ضر قانون به نغمه زمزمهء داود * يادآور فصول زبور از بر آهنگ ارك و بانگ پيانو راست * كرده كهن فسانهء خنياگر ناقوس ، هر شبى بنوازاند * از نو حديث عيسى پيغمبر تا سر ز باد كبر بپردازيم * بر پاى خيز و باده به دور آور بر ياد نغز كشتى بحر مانش * وان تند موج و غرّش چون تندر اين مغز تيره را چو دل صوفى * صافى كنيم از مى جان‌پرور دريا كنيم دل ز غم طوفان * كشتى كنيم ساخته از ساغر وين گونه‌هاى اصفر پژمان را * سازيم لعل‌گون ز مى احمر شايد ز نيروى مى ديرين باز * ساز سفر كنيم ز نو ديگر بر عزم ره چو نيك كمربندى * بندم مَنَت كمر چو كمين چاكر آن دم رسيد تا كه سليمان‌وار * مركب به برّ و بحر كنى صرصر بىبال‌وپر شنيد كسى مرغى * تا اوج آسمان بگشايد پر آن را كه چشم و گوش بياكنده‌ست * از نغز طرفه‌هاى همه كشور ديگر چه طرف شايد اگر بندد * اندر ميان مردم كور و كر بس ناگوار صحبت خر باشد * آن را كه مايه نيست ز خوى خر اين مرزوبوم را كه همىبينى * چون كشتى گسسته ز خود لنگر از موج فتنه‌زاى نپندارم * تا ساحل نجات برآرد سر اين بحر هولناك كه چون بختى * كف بر لب آوريده ز شور و شر زو دانه دير تا كه براندازد * كفك شرر به جملهء خشك و تر سيلاب فتنه چونكه دمان آيد * از جاى بركند همه بوم و بر تركان به گرد پادشه ايران * همچون به گرد جيفه كلاب اندر از بهر جايگاه ستوران آن * دژ خواست كرده خطّهء مازندر وزبهر چاشتگاه غلامان اين * افزوده بر روايت خود ششتر