بيا جونم دمى باهم نشينيم * گل بوسه ز روى هم بچينيم
از آن ترسم ز كجرفتارى چرخ * رسد روزى كه روى هم نبينيم
* * * بيا اى گل وداع آخرينه * خزان پيوسته ما را در كمينه
بسى چون ما و تو در اضطرابند * كه تا اين فتنهگر روى زمينه
اين هم غزلى از او
نه هر خار و خسى بر سر گل آرد * نه هر مركب كه زايد دُلدُل آرد
نه هر سرچشمهاى آبش گوارا * نه هر خاك و زمينى سنبل آرد
برو بربند لب ، خاموش مىباش * نه هر بيضه شكافد ، بلبل آرد
من عمرى روز و شب ديدم به تحقيق * نه هر جوشندهء خم ، در دل مل آرد
بكن آن آب آتشگون به ساغر * كه ديگ طبع ما را غلغل آرد
قلم بگذار « تركى » داس بردار * كه داس دست تو بوى گل آرد