تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 908

مساهمون:

ص٩٠٨
تا كى چو شام غم‌زدگان ما را * از ديده جوى خون و به دل آذر تا صبح عاقبت بدمد بفروز * خورشيد مى ز مطلع جام زر مجلس به ساز بادهء گلگون خواه * بر ياد گشت و نزهت بحر و بر من بوسه‌ها ز لعل لبت گيرم * تو نكته‌ها ز گفتهء من كن بر تو از وين كنى صفت خوبان * من از دهان تو بمزم شكر تو از زبان من شنوى حكمت * من از ليون طراز دهم دفتر با خصلت فرشته مگر گويى * بسرشته پاك گوهر تو داور رويت به حسن ، نغزتر از مينو * خويت به لطف ، پاك‌تر از كوثر گر چند روى و خوى تو نيك آمد * خويت ز روى بهتر و نيكوتر منظر اگرچه نيك فريبد دل * زن دل‌فريب‌تر بر من مخبر آنى كه بند توست مرا قائد * وانم كه پند من بودت رهبر در روزگار مهر تو تا ورزم * از مهر پروردى مرا مادر مهر تو جاى خون جهد از شريان * فصاد چون خلد به رگم نشتر بازآ كه رو نهيم به برّ و بحر * بيرون كشيم رخت ز جوى و جر بر عزم سير جنگل بوداپس * دانوب روح‌پرور پهناور زورق بر او هلال چو بر گردون * آكنده حشو دايره از عنبر وان طرفه كافه روى به رو با تل * چون آينه برابر مينو بر آن ربوه‌اى كه برده سبق از خلد * اندر صفا و نزهت و زيب و فر آموده از زمرد و لعل ناب * جيب و بغل ز لاله و سيسنبر وان محفل معاينه كاندر وى * دختر چو بر بساط فلك اختر برده گر او ز جور به طنّازى * دوشيزگان چابك و بازيگر رخشان ز آبگير بلورينش * تابان دو مهر از پى يكديگر هرگز كسى شنيده به شب تابان * رخشان دو آفتاب ز يك خاور يا گفتى آمد از صدفى بيرون * غلطان چنان دو لؤلؤ نغزتر همچون دو لخت‌سيم سپيد خام * عريان ستاده بىسلب و چادر اندامشان به هرچه نظر دارى * نسرين و ورد بينى و نيلوفر ريحان دميد گرد دگر جا چون * سبزه به گرد چشمهء حيوان بر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 908 | سيد محمد باقر برقعى