تا كى چو شام غمزدگان ما را * از ديده جوى خون و به دل آذر
تا صبح عاقبت بدمد بفروز * خورشيد مى ز مطلع جام زر
مجلس به ساز بادهء گلگون خواه * بر ياد گشت و نزهت بحر و بر
من بوسهها ز لعل لبت گيرم * تو نكتهها ز گفتهء من كن بر
تو از وين كنى صفت خوبان * من از دهان تو بمزم شكر
تو از زبان من شنوى حكمت * من از ليون طراز دهم دفتر
با خصلت فرشته مگر گويى * بسرشته پاك گوهر تو داور
رويت به حسن ، نغزتر از مينو * خويت به لطف ، پاكتر از كوثر
گر چند روى و خوى تو نيك آمد * خويت ز روى بهتر و نيكوتر
منظر اگرچه نيك فريبد دل * زن دلفريبتر بر من مخبر
آنى كه بند توست مرا قائد * وانم كه پند من بودت رهبر
در روزگار مهر تو تا ورزم * از مهر پروردى مرا مادر
مهر تو جاى خون جهد از شريان * فصاد چون خلد به رگم نشتر
بازآ كه رو نهيم به برّ و بحر * بيرون كشيم رخت ز جوى و جر
بر عزم سير جنگل بوداپس * دانوب روحپرور پهناور
زورق بر او هلال چو بر گردون * آكنده حشو دايره از عنبر
وان طرفه كافه روى به رو با تل * چون آينه برابر مينو بر
آن ربوهاى كه برده سبق از خلد * اندر صفا و نزهت و زيب و فر
آموده از زمرد و لعل ناب * جيب و بغل ز لاله و سيسنبر
وان محفل معاينه كاندر وى * دختر چو بر بساط فلك اختر
برده گر او ز جور به طنّازى * دوشيزگان چابك و بازيگر
رخشان ز آبگير بلورينش * تابان دو مهر از پى يكديگر
هرگز كسى شنيده به شب تابان * رخشان دو آفتاب ز يك خاور
يا گفتى آمد از صدفى بيرون * غلطان چنان دو لؤلؤ نغزتر
همچون دو لختسيم سپيد خام * عريان ستاده بىسلب و چادر
اندامشان به هرچه نظر دارى * نسرين و ورد بينى و نيلوفر
ريحان دميد گرد دگر جا چون * سبزه به گرد چشمهء حيوان بر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 908
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٩٠٨