كجا رفتند گلكاران گلخو * صنوبرقامتان بىهياهو
چه پيش آمد فضاى آسمان را * كه شد خالى ز پرواز پرستو
* * * بزن سازى كه با دل سازگاره * كه در هر پرده حرفى تازه داره
چو « تركى » درس دل از « فايز » آموز * كه در تاريخ ، حرفش ماندگاره
* * * بيا ساقى برافروزم ز جامى * برون آور ، درونم را ز خامى
مرا از من ز يك پيمانه بستان * رسان در عالم معنا به كامى
* * * دو چشمانش چو آهو بىقراره * ز مردم خسته در حال فراره
رميده از چراگاه دل من * كه اين شوريده اهل شورهزاره
* * * گلستان بىگل رويت نخواهم * نسيمى خالى از بويت نخواهم
خدا داند كه در صحن گلستان * به غير از سرو دلجويت نخواهم
* * * خدايا گوش هوشم تيزتر كن * نهال فكرتم را بارور كن
ز بهر تلخكامان تا قيامت * سخنهايم تو شيرين چون شكر كن
* * * پرىرويان همه صاحبجمالند * همه خوشطينت و نيكوخصالند
منه پا در حريم ناز آنها * كه بس نازكدل و نازكخيالند
* * * پيامم را به انسانها رسانيد * كه اى خوشطينتان در هر مكانيد
به جاى گومگو و خار محنت * گل عشق و گل الفت بكاريد
* * * خوشا آنان كه حرف حق شنيدند * به حق پيوسته از ناحق بريدند
طريق راستى را پيشه كردند * برفتند و به سرمنزل رسيدند
* * *