تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 905

مساهمون:

ص٩٠٥
كجا رفتند گل‌كاران گل‌خو * صنوبرقامتان بىهياهو چه پيش آمد فضاى آسمان را * كه شد خالى ز پرواز پرستو * * * بزن سازى كه با دل سازگاره * كه در هر پرده حرفى تازه داره چو « تركى » درس دل از « فايز » آموز * كه در تاريخ ، حرفش ماندگاره * * * بيا ساقى برافروزم ز جامى * برون آور ، درونم را ز خامى مرا از من ز يك پيمانه بستان * رسان در عالم معنا به كامى * * * دو چشمانش چو آهو بىقراره * ز مردم خسته در حال فراره رميده از چراگاه دل من * كه اين شوريده اهل شوره‌زاره * * * گلستان بىگل رويت نخواهم * نسيمى خالى از بويت نخواهم خدا داند كه در صحن گلستان * به غير از سرو دلجويت نخواهم * * * خدايا گوش هوشم تيزتر كن * نهال فكرتم را بارور كن ز بهر تلخ‌كامان تا قيامت * سخنهايم تو شيرين چون شكر كن * * * پرىرويان همه صاحب‌جمالند * همه خوش‌طينت و نيكوخصالند منه پا در حريم ناز آنها * كه بس نازك‌دل و نازك‌خيالند * * * پيامم را به انسانها رسانيد * كه اى خوش‌طينتان در هر مكانيد به جاى گومگو و خار محنت * گل عشق و گل الفت بكاريد * * * خوشا آنان كه حرف حق شنيدند * به حق پيوسته از ناحق بريدند طريق راستى را پيشه كردند * برفتند و به سرمنزل رسيدند
* * *