تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 901

مساهمون:

ص٩٠١
بنفشه روى برگردانده از من * ز چشم مست نرگس خشم مىريخت از اين بىمهرى و بيگانگىها * سرشك حسرتم از چشم مىريخت * * چراغ آفتاب و شمع مهتاب * نه شادىبخش و نه ظلمت‌شكن بود شراب غم‌زدا در جام ياران * شرنگ غم‌فزا در كام من بود * * به شب در سايه‌ريز بوستانها * كه محنت از دل شاعر زدايد نشستم دور از « اميدم » به زارى * كه يك‌دم زندگى بىاو نشايد * * چراغ آفتاب و شمع مهتاب * بجز در خانه‌ام جايى نتابد اگر ديدى تو « بيژن » را به راهى * يقين كن سوى خانه مىشتابد

كشتهء بىنشان

بازآ كه هنوز نيمه‌جانى باقيست * زان كشتهء بىنشان نشانى باقيست جز دل همه ترك همزبانى كردند * اى اشك بيا كه همزبانى باقيست دل رفت و ز پيكرم همين نقش بماند * زان طاير رفته آشيانى باقيست زان سينهء پرسوز من آهى برجاست * اين گرد ز رفته كاروانى باقيست آن كشتى اميد من آخر بشكست * تنها ز سفينه بادبانى باقيست

گل خورشيد

مه از گردون چو روى خويش بنهفت * ز كهساران گل خورشيد بشكفت هنوزم شهرزاد قصّه‌پرداز * حديث ناتمام عشق مىگفت