بنفشه روى برگردانده از من * ز چشم مست نرگس خشم مىريخت
از اين بىمهرى و بيگانگىها * سرشك حسرتم از چشم مىريخت
* * چراغ آفتاب و شمع مهتاب * نه شادىبخش و نه ظلمتشكن بود
شراب غمزدا در جام ياران * شرنگ غمفزا در كام من بود
* * به شب در سايهريز بوستانها * كه محنت از دل شاعر زدايد
نشستم دور از « اميدم » به زارى * كه يكدم زندگى بىاو نشايد
* * چراغ آفتاب و شمع مهتاب * بجز در خانهام جايى نتابد
اگر ديدى تو « بيژن » را به راهى * يقين كن سوى خانه مىشتابد
كشتهء بىنشان
بازآ كه هنوز نيمهجانى باقيست * زان كشتهء بىنشان نشانى باقيست
جز دل همه ترك همزبانى كردند * اى اشك بيا كه همزبانى باقيست
دل رفت و ز پيكرم همين نقش بماند * زان طاير رفته آشيانى باقيست
زان سينهء پرسوز من آهى برجاست * اين گرد ز رفته كاروانى باقيست
آن كشتى اميد من آخر بشكست * تنها ز سفينه بادبانى باقيست
گل خورشيد
مه از گردون چو روى خويش بنهفت * ز كهساران گل خورشيد بشكفت
هنوزم شهرزاد قصّهپرداز * حديث ناتمام عشق مىگفت