تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 898

مساهمون:

ص٨٩٨

بگذار بگريم

امشب شده‌ام مست كه مستانه بگريم * بگذار شبى گوشهء ميخانه بگريم زان آمده‌ام مست در اين ميكده كامشب * بر قهقههء ساغر و پيمانه بگريم افسانهء دل ، قصّهء پررنج و ملاليست * بگذار بر اين قصّه و افسانه بگريم امشب زچه‌رو در وطن خويش غريبم * خواهم كه در اين شهر غريبانه بگريم طفل دل من باز تو را مىطلبد باز * بگذار بر اين طفل ، يتيمانه بگريم اى عقل تو بر عاشق ديوانه بخندى * من نيز به هر عاقل و فرزانه بگريم آن طاير زيباى مرا بال ببستند * شبها به پرافشانى پروانه بگريم

الهى ، الهى

اگر عشق باشد گناهى الهى * سراپا گناهم الهى الهى در آتش كشيدند جان و دلم را * سيه‌ديدگان با نگاهى الهى نشان ده ره كعبهء عاشقان را * به مجنون گم‌كرده‌راهى الهى چو آيينه گيرد غبار ملامت * دل دردمندم به آهى الهى اگر راه ميخانه هم‌بسته باشد * كجا رو كند بىپناهى الهى به شبهاى تنهايى و تيره‌روزى * فروزان دلم را به ماهى الهى شدم غرقه در بحر عشق و نيامد * به يارى من پرّ كاهى الهى يك امشب به داد دل بىكسم رس * كه غم آمده با سپاهى الهى

دستم بگير

مست مستم ساقيا دستم بگير * تا نيفتادم ز پا دستم بگير بر در ميخانه با زنجير عشق * بسته‌اى پاى مرا دستم بگير دردمندم ، عاشقم ، افسرده‌ام * اى به دردم آشنا دستم بگير اوفتادم سخت در گرداب عشق * اين دم آخر بيا دستم بگير نالهء افتادگان دارد اثر * تا نگفتم اى خدا دستم بگير من كه بر اين سينهء چون آينه * مىزنم سنگ تو را دستم بگير