تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠

درويش‌نواز

ديشب كه به من از همه پرداخته بودى * بر لشكر اندوه دلم تاخته بودى شه بودى و از ديدهء درويش‌نوازى * با سفرهء بىرونق من ساخته بودى ديدى كه خميده است قدم از غم ايّام * قامت به هوادارىام افراخته بودى ذرّات هوا رقص‌كنان جلوه نمودند * چون پرده ز رخسار برانداخته بودى ديشب به سراى من درويش ز مستى * نردى زده جان برده و دل‌باخته بودى
براى فرزندم : اميد ترقّى

قهر

به قهر از خانه و كاشانه رفتم * هواى سبزه‌زارانم به سر بود به ياد روزگاران گذشته * صفاى بزم يارانم به سر بود * * رها كردم « اميدم » را كه شبها * چراغ خلوت تنهايىام بود به تنهايى سپردم آنكه عمرى * قرار اين دل سودايىام بود * * برفتم تا كه در دامان مهتاب * شبى دامان مستى را بگيرم ز شور و نغمه و شعر و گل و مى * مراد دل از اين دنيا بگيرم * * ندانستم كه بىامّيد جانم * گل و شعر و مى و بزم شبانه ندارد رنگ و لطف و شور و حالى * خوشا الفت‌سراى آشيانه * * صفاى چشمه‌سارانم غم افزود * نسيم سبزه‌زاران دردپرور هواى دلكش صبح دماوند * ملال افزود و محنتها برآورد * * تو گويى سبزه سرتاپا زبان بود * كه دشنامم دهد از خود براند تو گويى غنچه پنهان گشته در پوست * كه خون خويش در كامم چكاند
* *