مىگريم
بهانه گيسوى او كرده زار مىگريم * بر اين بهانهء دنبالهدار مىگريم
به ياد صبح جوانى و روزگار نشاط * غريبوار به هر شام تار مىگريم
غم نهان مرا اشك هم نشان ندهد * بر اين نشانهء بىاعتبار مىگريم
چو روى خوش در آيينهء زمان نگرم * به بىوفايى آن روزگار مىگريم
كجاست بزم حريفان و دور بىخبرى * بر اين زمانهء ناپايدار مىگريم
خزان زندگىام سررسيد از ره و من * به حال خويش چو ابر بهار مىگريم
سيل آتشين
اى مايهء نشاط و اميد جوانىام * بر باد رفته بىتو گل زندگانىام
چون ماهتاب نيمهشبى جلوهاى نماى * اى مهر تابناك و مه پرنيانىام
من در بهار عمر كه فصل طراوت است * چون شاخهء شكسته ز باد خزانىام
رخسارهام بسوخت ز سوزنده اشكها * اى سيل آتشين به كجا مىكشانىام
در پرده خواستم كه غم دل بيان كنم * بگرفت اشك پرده ز راز نهانىام
اى چرخ
چه بىانصاف و بىپروايى اى چرخ * چه شادى سوز و غمافزايى اى چرخ
به بدآيينى و نامهربانى * تو بدكردار بىهمتايى اى چرخ
زنى آهنگ وحشت ، گاه عشرت * چو بىهنگام و بدآوايى اى چرخ
چو جام شادى ما پر شد از مى * تو سنگ كينهء غمهايى اى چرخ
به گاه خشم ديدم چهرهات را * چه بدهيبت ، چه بدسيمايى اى چرخ
چه سودى دارد اين محنتفروشى * چه بىسود و چه بدسودايى اى چرخ
ببندى راه پاكان را به چاهى * عجب بد كين و نابينايى اى چرخ
فروريزد ز آهى خانهء ظلم * تو با اين نالهها برپايى اى چرخ
من از غمهاى امروزت به فرياد * تو در فكر غم فردايى اى چرخ
به دونان مىدهى صد خوان رنگين * چه دونپرور عجب خودرايى اى چرخ
به خوان ما چو بينى لقمهاى نان * همان يكلقمه هم بربايى اى چرخ