تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 897

مساهمون:

ص٨٩٧

ساقىنامه

الهى به پيران پاكيزه كيش * به دلهاى غم‌پرور ريش‌ريش الهى به شب‌زنده‌داران عشق * مريدان غم ، سرسپاران عشق به بغض گلوگير طاقت رباى * به جانسوزى گريهء هاىهاى به آن سرفرازى كه منصوروار * سرافراز رفتند تا پاى دار به صهباى خم جوش فرزانه نوش * كه فرزانگان را رهاند ز هوش به چشمان غم‌ديدهء سيل‌ريز * كه گريند بر نامهء رستخيز به صافىضميران جوياى درد * به لبهاى خشك و به رخسار زرد * * مرا آتشى سينه‌افروز ده * اگر عشق دادى جگرسوز ده الهى به عشقم سرافراز كن * در غم به روى دلم باز كن شرارى در اين خاك ناپخته زن * كه تا پخته گردد تن و جان من بكش از غم عشق در غربتم * كه بوى وطن آيد از تربتم اگر عشق آيد حياتم دهد * از اين زندگانى نجاتم دهد مخوانيد اى عرشيان خاكىام * كه من طاير قدس افلاكىام چو شبنم شبى را سحر مىكنم * سحر سوى گردون سفر مىكنم مرا تا پرعشق آزاد نيست * رهايى از اين ظلمت‌آباد نيست

چرا . . .

چرا چو قصّه فراموش يكدگر باشيم * بيا كه راحت آغوش يكدگر باشيم زنيم پيرهن شوق تا به دامن چاك * چو در هواى بر و دوش يكدگر باشيم قرار اين دل اندوهبار هم گرديم * چراغ كلبهء خاموش يكدگر باشيم بيا كه همچو شقايق ز داغ محنت هم * سبو به دوش و قدح‌نوش يكدگر باشيم

شاخهء شكسته

چو بلبل آن ز پا بنشستهء گل * منم دلبسته و دل‌خستهء گل نشيند خار در چشمم كه هرگز * نبينم شاخهء بشكستهء گل
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 897 | سيد محمد باقر برقعى