گفتم بفرماييد ، گفت نيت كنيد ، اول از خبّاز شروع مىشود . چون فصل عيد بود من نيت كردم بروم تهران و پولى به دست آورم ، چون تراب رمل افكند گفت خبّاز نيت شما سفر است و اين مسافرت تفريحى است و نفعى به شما نمىرسد . »
خبّاز اضافه مىكند : « تراب گاهى هم دزد را در آينه معرفى مىكرد . بچهء نابالغى كه اهل همان محل بوده پشت آينه مىنشاند و بچه مىگفت فلان شخص وارد منزل شد و فلان شىء را برداشت و بيرون رفت . چون روى اين زمينه شهرت يافت كه دزدان را معرفى مىكند ، او را تهديد كردند . از اين كار دست كشيد ، امّا قليانگردانى مىكرد و اسامى عدّهاى مظنون را به قليان مىنوشت و چون به نام مورد نظر مىرسيد قليان به حركت درمىآمد و بدينطريق شخص مظنون شناخته مىشد . »
تراب از اعضاى انجمن ادبى صباى كاشان بود و به قول خبّاز : « گل سرسبد انجمن بود . روزى از تراب پرسيدم در شعر از چه كسانى بهرهمند شدهايد . گفت از سيد حسين منزوى حدّ اكثر استفاده و بهره را بردهام و او بر من حق استادى دارد . »
تراب از شاعران توانا و نامور زمان خود بود و در سرودن انواع شعر تبحّر داشت و در سرودن اشعار هجو و فكاهى از مهارت كافى برخوردار بود .
خبّاز مىگويد : « تراب در هجا و فكاهى همانند يغماى جندقى بود . اهل انجمن و مردم بازار از او حساب مىبردند ، امّا درعينحال داراى صفات و اخلاق حسنهاى هم بود .
روزى من شعرى در هجو شخصى سرودم و خدمت تراب خواندم او عصبانى شد و گفت خيلى بد است . گفتم جناب استاد هركدام از ابيات كه خوب نيست بفرماييد تا اصلاح كنم .
گفت اصلا هجو خوب نيست . گفتم پس خود شما چرا چندين دفتر هجا و فكاهى داريد .
گفت حساب من با شما خيلى فرق دارد ، شما رابطهاى با امام حسين داريد ، اشعارت بيشتر در مدح و منقبت ائمهء اطهار است و مصائب ابا عبد اللّه الحسين ، اگر در وادى هجو قدم بگذارى تمام آثار خوبت از بين خواهد رفت و من شعر كليم به خاطرم آمد :
گر هجو نيست در سخن من ، ز عجز نيست * حيف آيدم كه زهر ، در آب بقا كنم
بارى ، تراب در آذرماه سال 1338 چشم از جهان فروبست و در زادگاهش به خاك سپرده شد . از وى دو مجموعه شعر يكى به كوشش شاعر بلندآوازه مشفق كاشانى و ديگر كتاب ليلى و مجنون مصور ، توسط كتابفروشى محمد حسن علمى طبع و نشر شده است .
شاعر ارجمند و محبوب ، حاج احمد مشجرى قبول زحمت نموده ، اشعار تراب را براى من استنساخ كرده و فرستادهاند .