تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 883

مساهمون:

ص٨٨٣
آفتابى بر لب بام حيات * سايه‌اى از زشت و زيبا مانده‌اى من كيم ، نقشى ز اصل خويشتن * من كيم ، اسمى ز معنا مانده‌اى من كيم ، خاكسترى از آتشى * من كيم ، دُردى ز صهبا مانده‌اى سرگذشت تلخى از آواره‌اى * قصّهء پوچى ز دنيا مانده‌اى زنده‌ام بارى بدين حالت هنوز * من كيم ، بر خود معمّا مانده‌اى شاد زى « تابش » كه تا روز دگر * كس نداند رفته‌اى يا مانده‌اى

حاصل عمر

دردا كه عمر طى شد و دردى دوا نشد * پيمانه‌ها تهى شد و كامى روا نشد با عشوه و كرشمهء ساقى بهى نيافت * دردى كه با تلاش طبيبان دوا نشد گلگشت دشت و سايهء بيد و سرود رود * برگ و نوا براى دل بينوا نشد هرگز دلم ، ز محنت فرقت تهى نماند * هرگز سرم ، ز كاسهء زانو جدا نشد از بوتهء عمل ، زر نابى نشد پديد * در دست اين و آن ، مس ما كيميا نشد كارى نكرد ذكر سحرگاه شيخ شهر * كز مدّعى افاده بجز مدّعا نشد از آستين همّت مردان مرد نيز * دستى برون نيامد و مشكل‌گشا نشد سعى بليغ ، مايهء درد و دريغ گشت * صبر مديد ، رافع رنج و بلا نشد باغ و بهار چارهء قلب حزين نكرد * وز جام مى علاج دل مبتلا نشد آغاز نرد عشق و جنون جز خطا نبود * فرجام كار مهر و وفا ، جز جفا نشد سوداى زندگى بجز آشفتگى نداد * از ماجرا ، نتيجه به‌جز ماجرا نشد در راه جُست‌وجوى گذرگاه عافيت * اختر مدد نكرد و قمر رهنما نشد اين بود نقد حاصل ايّام زندگى * قدى كه تا شد و دل تنگى كه وا نشد « تابش » چو جوى زمزمه با خويشتن خوش است * گر گوشها به نالهء ما آشنا نشد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 883 | سيد محمد باقر برقعى