در سوگ دوست
بزرگمردى ، آزادهاى ، ز دنيا رفت * گلى ز گلشن خوبى به باد يغما رفت
چه گويمت چه وجودى ره عدم پيمود * چه گويمت كه چه صاحبدلى ز دنيا رفت
همه وفا شدهاى يك جهان صفا شدهاى * ز خود رها شدهاى بىشبيه و همتا رفت
دم از فنا زدهاى طعنه بر بقا زدهاى * مى ولا زدهاى خرّم و شكيبا رفت
وجود مغتنمى مرد راه اهل دمى * ز جمع همقدمى فرد گشت و يكتا رفت
كسى كه لحظهاى از ما جدا نزيست به عمر * چه شد كه از همه دورى گرفت و تنها رفت
خلاف شرط مودّت نمود و عهد قديم * كه بىخبر به سفر رو نهاد و بىما رفت
دريغ و درد كه آن همدم مسيحا دم * به زير خاك سيه با دم مسيحا رفت
در اين سراچهء فانى خليق و خوشدل زيست * بهسوى عالم باقى بصير و بينا رفت
چو پر گشود روانش ز تنگناى بدن * بهسوى قلهء قاف بقا چو عنقا رفت
فرشتهخويى ، رخ در نقاب خاك كشيد * قوىدلى كه نبودش ز مرگ پروا رفت
نظام كار جهان است اين چه بايد كرد * كه هركه امروز آمد به جبر فردا رفت
ضعيف كردن و بردن ، قرار دهر اين است * خوشا كسى كه ضعيف آمد و توانا رفت
به گريه گريه قدم زد بر اين جهان فسوس * به خنده خنده از اين معبر فريبا رفت
دلا به مرگ مينديش كين همان راه است * كز آن سپاه سكندر گذشت و دارا رفت
جفاى مرگ نه تنها به ما رسيد اى دل * كه اين معامله يكسان به زشت و زيبا رفت
بلاى مرگ نه ما را به سوگ دوست نشاند * كه اين جفا ز طبيعت به پير و برنا رفت
خزان مرگ نه تنها بر اين چمن بگذشت * كه اين ستم به گل باغ و خار صحرا رفت
چرا چو شمع نسوزم نگريم از غم و درد * كه مير انجمن و ماه مجلسآرا رفت
به روح پاك تو اى مرد پاك و پاكنهاد * كه بىتو خرّمى از مجمع احبّا رفت
حديث خدمت بىمزد و كار بىمنّت * روايتيست كه بهر تو بر زبانها رفت
چه اشكها كه ز مژگان به خاك راه افتاد * چه نالهها كه ز دلها به چرخ مينا رفت
وفا نماند و محبّت نماند و مهر نماند * كه با تو رسم وفا از جهان به يك جا رفت
من از زمانه ندارم دگر تمنّايى * كه بىتو از دلم انديشهء تمنّا رفت
قرين رحمت حق باد روح او « تابش » * كه با توكل كوشيد و با تولّا رفت
به نام زنده و جاويد پايدار درود * كه از جهان به ولاى على اعلا رفت