تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١

يادگار

اى خزان دلم بهار از تو * شوره‌زارم ، شكوفه‌زار از تو نوبهار مرا خزان مپسند * اى خزان از تو ، نوبهار از تو گردش خون سبز در رگ‌برگ * عارض سرخ لاله‌زار از تو گريهء ابر تلخ بىهنگام * خندهء گل به شاخسار از تو نعرهء شاد آبشار بلند * نغمهء ناز جويبار از تو چشم بيدار اختر شبگرد * خواب سنگين كوهسار از تو دل سرشار از اميد وصال * طپش قلب بىقرار از تو شوق ديدار و لطف خلوت انس * نشئهء شعر آبدار از تو قهر و بيداد رنگ‌رنگ از من * گل و ريحان بار بار از تو نقض پيمان آشكار از من * عهد و ميثاق پايدار از تو اين‌همه يادهاى سرخ و سپيد * همه در من به يادگار از تو گردش ماه و « تابش » خورشيد * سازش روز و روزگار از تو

در حلقهء عشّاق

تا سوى توام اى مه خوبان گذر افتاد * خود با تو چه گويم كه چه شورم به سر افتاد اين تعبيه در حسن تو چون رفت كه بينم * جز نقش خطوخال تو نقش دگر افتاد با مشعلهء عشق تو پروانهء جانم * آن‌قدر درافتاد كه از بال‌وپر افتاد دامان وصالت به كف اى شاهد مقصود * از دولت اشك شب و آه سحر افتاد تا پرتو مهر تو به دل كرد تجلّى * خود از نظرم جلوهء شمس و قمر افتاد در حلقهء عشّاق تو اى شمع دل‌افروز * راز دل من بود كه از پرده درافتاد منعم مكن از رندى و بدنامى و مستى * كز كلك قضا قسمت ما اين‌قدر افتاد از دوست بگوييد كه با ياد رخ دوست * انديشه‌ام از كون و مكان بىخبر افتاد در كعبه و بتخانه بجز جلوهء او نيست * زاهد چه كند گر ز ازل بىبصر افتاد زاهد به صفا كوش كه سعى حرم دوست * آن را سزد آخر كه سزاوارتر افتاد هركس كه نشد خاك در دوست چو « تابش » * در حلقهء صاحب‌نظران از نظر افتاد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 881 | سيد محمد باقر برقعى