يادگار
اى خزان دلم بهار از تو * شورهزارم ، شكوفهزار از تو
نوبهار مرا خزان مپسند * اى خزان از تو ، نوبهار از تو
گردش خون سبز در رگبرگ * عارض سرخ لالهزار از تو
گريهء ابر تلخ بىهنگام * خندهء گل به شاخسار از تو
نعرهء شاد آبشار بلند * نغمهء ناز جويبار از تو
چشم بيدار اختر شبگرد * خواب سنگين كوهسار از تو
دل سرشار از اميد وصال * طپش قلب بىقرار از تو
شوق ديدار و لطف خلوت انس * نشئهء شعر آبدار از تو
قهر و بيداد رنگرنگ از من * گل و ريحان بار بار از تو
نقض پيمان آشكار از من * عهد و ميثاق پايدار از تو
اينهمه يادهاى سرخ و سپيد * همه در من به يادگار از تو
گردش ماه و « تابش » خورشيد * سازش روز و روزگار از تو
در حلقهء عشّاق
تا سوى توام اى مه خوبان گذر افتاد * خود با تو چه گويم كه چه شورم به سر افتاد
اين تعبيه در حسن تو چون رفت كه بينم * جز نقش خطوخال تو نقش دگر افتاد
با مشعلهء عشق تو پروانهء جانم * آنقدر درافتاد كه از بالوپر افتاد
دامان وصالت به كف اى شاهد مقصود * از دولت اشك شب و آه سحر افتاد
تا پرتو مهر تو به دل كرد تجلّى * خود از نظرم جلوهء شمس و قمر افتاد
در حلقهء عشّاق تو اى شمع دلافروز * راز دل من بود كه از پرده درافتاد
منعم مكن از رندى و بدنامى و مستى * كز كلك قضا قسمت ما اينقدر افتاد
از دوست بگوييد كه با ياد رخ دوست * انديشهام از كون و مكان بىخبر افتاد
در كعبه و بتخانه بجز جلوهء او نيست * زاهد چه كند گر ز ازل بىبصر افتاد
زاهد به صفا كوش كه سعى حرم دوست * آن را سزد آخر كه سزاوارتر افتاد
هركس كه نشد خاك در دوست چو « تابش » * در حلقهء صاحبنظران از نظر افتاد