تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
مىسرايد ، ولى خوب شعر مىگويد . از سالها پيش در پاره‌اى از انجمنهاى ادبى تهران راه يافت و شعرش مورد توجه شعرشناسان قرار گرفت و بر چاپ مجموعه اشعارش ترغيب و تشويق كردند ، ازاين‌روى درصدد برآمده كه گزيده‌اى از اشعارش را به چاپ برساند .

گل سورى

ديدى كه يار رفت و به ما اعتنا نكرد * با ما دم از وفا زد و غير از جفا نكرد آسان گذشت و صحبت ديرين ز ياد برد * پيمان شكست و نيز بدين اكتفا نكرد بر عشق و عاشقى خط بطلان كشيد و رفت * چشم رضا و مرحمتى سوى ما نكرد آن ترك دل‌سيه كه جهانى خراب از اوست * درد مرا به گوشهء چشمى دوا نكرد شوخى كه عالمى به تمنّاى وصل اوست * وام مرا به بوسهء گرمى ادا نكرد اى جان فداى مقدم آن يار آشنا * كز سرگذشت و ترك در آشنا نكرد نقد وفا بيار كه ما آزموده‌ايم * اين حسن پنج‌روزه به خوبان وفا نكرد مفتون خود مشو كه بسى حسن دل‌فروز * ديديم ما كه چون گل سورى بقا نكرد « تابش » به راه مهر و وفا كوش و خود مباش * دربند آنكه دوست وفا كرد يا نكرد

پيك مرگ

در جوانى غم ايّام چنان پيرم كرد * كز جوانى و حيات ابدى سيرم كرد تا نصيبى ز جوانى نبرم در همه عمر * لاجرم محنت ايّام چنين پيرم كرد گردش چرخ‌فلك با پسر نوح نكرد * آنچه با طالع من نامهء تقديرم كرد رقم قتل مرا بر دم شمشير نوشت * آنكه با ناوك مژگان هدف تيرم كرد من شيدايى رسوايى هرجايى را * خوب شد حلقهء زلف تو به زنجيرم كرد با همه رندى و چالاكى و آشوبگرى * عاقبت فتنهء چشم تو زمينگيرم كرد لشكر عشق تو بر ملك خراب دل من * آن‌چنان تاخت كه آسوده ز تعميرم كرد من بدين مايه خاكى نشدم شهره شهر * آتش عشق چنان بود كه اكسيرم كرد بعد ازاين‌روى من و خاك در ميكده‌ها * چه غم ار مفتى شهر آمد و تعزيرم كرد پيك مرگ آمد و طى شد شب هجران « تابش » * ليك افسوس كه دلگير ز تأخيرم كرد