تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
به امّيد يارى هم‌ميهنان * ز دانش‌پژوهان كهان و مهان شود راست كژى ز گفتارها * ز گفتارها ، راست‌كردارها مرا سرفرازيست پاس زبان * شوم گر به مرز زبان مرزبان

مرغ سحر

دوش رندان همه صف بر در ميخانه زدند * از كف پير مغان بادهء مستانه زدند « ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت » * تا دم صبح نشستند و بسى چانه زدند سعى بسيار در اثبات صفاتش كردند * « چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند » زان ميان گفت يكى عادل اگر اوست چرا * كركس آسوده شرر بر تن پروانه زدند ديگرى گفت كه گيسوى بتان مهرو * شد پريشان و به فرق كچلان شانه زدند سالها قصر ستمكار زدى شاخ به عرش * لگد از عرش به كاشانهء ويرانه زدند گشت از هر طرف آهنگ مخالف گويى * الحق افراد ملائك در جانانه زدند عاقبت مرغ سحر خواند و فلق گشت پديد * رأى دادند و بر او تهمت ديوانه زدند در ميخانه نبسته‌ست چرا حافظ گفت * « دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند »