تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥

كاخ حيات

اين مثل دانى كه تا كيهان رود ديوار كج * گر ز غفلت خشت اوّل را نهد معمار كج پايهء كاخ حيات ما كج از بنياد بود * زين سبب شد بام كج ايوان كج و تالار كج چرخ با ما كج‌رو از آن است كاندر جمع ما * مردمان راست باشند ، اندك و بسيار كج كاروان راست‌رو راحت به منزل مىرسد * مىشود گمره چو باشد كاروان‌سالار كج راست نايد كار ما تا هستمان خرچنگ‌وار * راه كج ، انديشه كج ، رفتار ، كج ، گفتار كج بس‌كه كج مىبينم اندر كارهاى مردمان * در گمان هستم كه خود كج باشم و ديدار كج دوش پرسيدم من اين مشكل ز پيرى ، او بگفت * شهريان اكثر كج و زارع كج و دهدار كج

گوهر جوانى

ديدم امروز پيرمردى را * موى چون پنبه قامتش چو كمان ناتوانى از او هويدا بود * ساقها سست و دستها لرزان رنج مىبرد و راه مىپيمود * چشم بىنور ، بر زمين نگران گوييا كرده بود گم چيزى * بود آن چيز كم‌نظير و گران من سلامى بدادم و گفتم * چيست گم‌كرده‌ات در اين سامان گفت آن گوهر جوانى بود * كز كفم رفت اى دلير جوان هرچه مىجويمش ، نمىيابم * به كه اين جستجو دهم پايان حيف از آن گوهر گران‌قيمت * حيف از آن گل كه ريخت باد خزان تو اگر عاقلى مده از كف * گوهرى را چنان چو من ارزان