تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦

بلندمرتبه

زهرا همان‌كه ام‌ّابيهاى اطهر است * گهوارهء ولايت و دخت پيمبر است در آسمان طلعت حق نور فاطمه * زينت‌فزاى عرش خداوند اكبر است بالابلندمرتبه در مهر مادرى * بر تارك زمانه چو خورشيد خاور است زهراى پاك زينت دنيا و آخرت * با خط زر به سينهء عالم مصوّر است سروى كه سركشيد ز صحراى كربلا * زين جويبار عترت و پاكيزه مادر است عشق و حماسه در دل تاريخ مرده بود * گر زنده شد ز نور ولاى مطهّر است مريم كه خود لقاح مطهّر گرفته نام * چون فضّه‌اى به خدمت آن ماه منظر است خورشيد پرفروغ شبستان هل اتى * صبح طلوع طلعت آن پاك‌گوهر است دست رحيم عاطفه در خانهء على * شرمى كه با شريف‌ترين مرد همسر است نام حسن كه حسن عظيم است و راستى * صديقه را صنوبر گلزار باور است زينب كه نام مردى از او يافت زيب و فر * از فاطمه شكوه بهاران ديگر است هر جان لاله‌اى كه ز داغى شكسته شد * گل‌بوى او از اين چمن روح‌پرور است دستى به آسياب و به لب ذكرِ يا مجير * دست دگر كه خود سپر روز محشر است زخمى است از كبودى بىانتهاى درد * گل‌سوزه‌اش ز ضربت شلّاق كافر است اى « پير » اين چه مدحت و وصفيست شاعرا * بس كن كه اين قصيدهء درد مكرّر است

خدا

ديبا به تنم كند خدا مىگويم * ز آتش كفنم كند خدا مىگويم در دوزخم افكند و يا باغ بهشت * هرجا وطنم كند خدا مىگويم

سياوش

ما نسل سياوشان چابك‌دستيم * در شعله نشسته ، شعله را بشكستيم از قامت جان‌باختگان برگى را * بر بال كبوتران عاشق بستيم