بلندمرتبه
زهرا همانكه امّابيهاى اطهر است * گهوارهء ولايت و دخت پيمبر است
در آسمان طلعت حق نور فاطمه * زينتفزاى عرش خداوند اكبر است
بالابلندمرتبه در مهر مادرى * بر تارك زمانه چو خورشيد خاور است
زهراى پاك زينت دنيا و آخرت * با خط زر به سينهء عالم مصوّر است
سروى كه سركشيد ز صحراى كربلا * زين جويبار عترت و پاكيزه مادر است
عشق و حماسه در دل تاريخ مرده بود * گر زنده شد ز نور ولاى مطهّر است
مريم كه خود لقاح مطهّر گرفته نام * چون فضّهاى به خدمت آن ماه منظر است
خورشيد پرفروغ شبستان هل اتى * صبح طلوع طلعت آن پاكگوهر است
دست رحيم عاطفه در خانهء على * شرمى كه با شريفترين مرد همسر است
نام حسن كه حسن عظيم است و راستى * صديقه را صنوبر گلزار باور است
زينب كه نام مردى از او يافت زيب و فر * از فاطمه شكوه بهاران ديگر است
هر جان لالهاى كه ز داغى شكسته شد * گلبوى او از اين چمن روحپرور است
دستى به آسياب و به لب ذكرِ يا مجير * دست دگر كه خود سپر روز محشر است
زخمى است از كبودى بىانتهاى درد * گلسوزهاش ز ضربت شلّاق كافر است
اى « پير » اين چه مدحت و وصفيست شاعرا * بس كن كه اين قصيدهء درد مكرّر است
خدا
ديبا به تنم كند خدا مىگويم * ز آتش كفنم كند خدا مىگويم
در دوزخم افكند و يا باغ بهشت * هرجا وطنم كند خدا مىگويم
سياوش
ما نسل سياوشان چابكدستيم * در شعله نشسته ، شعله را بشكستيم
از قامت جانباختگان برگى را * بر بال كبوتران عاشق بستيم