منصور عشق
از تاب نسترن گل رويى نمىرسد * زان زلف پرشكن سر مويى نمىرسد
گويى كه عطر در نفس نطفه شد عقيم * پيك گل و نسيم ز سويى نمىرسد
سرو چمان ز باد مخالف شكسته شد * از چشمهسار رخنه به جويى نمىرسد
آيا كجاست آن يل دستان و آن كمان ؟ * تير سه شعبهاش به عدويى نمىرسد
زان بانگ بادهنوش گواراى كام جان * خم شد شكسته اينكه سبويى نمىرسد
آن يار آن ستودهء ستوار گو چه شد ؟ * گرد آمد و سوار ز كويى نمىرسد
آوخ كه بر جبين تو اى چرخ واژگون * آبشخور خدنگ خدويى نمىرسد
ميلاد فصل سرخ زمين مىرسد چرا ؟ * با پاى ما به دشت نكويى نمىرسد
با دشت سوگوار كه مىگويد اين سخن * در ديدگاه مرده كه سويى نمىرسد
اى رعد اى تبادر توفنده ، سهمگين * بغضت چرا ز قهر گلويى نمىرسد
منصور عشق كو ، به كجا رفته سربدار ؟ * از طور سينه آتش هويى نمىرسد
با روزگار هرزه بگو « پير » گفته است * با سفلهپرورى كه به شويى نمىرسد
ميرزا كوچك خان جنگلى « شهيد راه آزادى »
نبض بهار بود و غريب ديار عشق * تنهاتر از خدا به سر شاخسار عشق
آغوش مهربانى و قلب اميد و شوق * لبخند آرزوى دل سوگوار عشق
در انجماد برزخ و انبوهى خزان * حجم بلند كوه و گل ريشهدار عشق
سنگ صبور غمزدگان شكستهدل * پشتوپناه مردم اميدوار عشق
گلبانگ عارفان و سرودش صراط حق * منصور رهگشاى دل بىقرار عشق
نازك نهال باغ فلق بود زين سبب * خود خونبهاى لاله شد و داغدار عشق
اسطورهء نجابت و بالابلند حسن * آيينهدار مرتبهء اعتبار عشق
بس جامها ستانده ز ساقى دلستان * تا بشكند به كاسهء جانها خمار عشق
در سينهء زمانهء خاموش و بىخروش * قنديل بىفروغ شبستان تار عشق
آواى او غريو محبّت ولى ز ترس * كس را نبود زهره كند جان نثار عشق
افسردگان چو ماتميان گنگ و نااميد * چون قاريان كور و كر و شرمسار عشق