تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤

منصور عشق

از تاب نسترن گل رويى نمىرسد * زان زلف پرشكن سر مويى نمىرسد گويى كه عطر در نفس نطفه شد عقيم * پيك گل و نسيم ز سويى نمىرسد سرو چمان ز باد مخالف شكسته شد * از چشمه‌سار رخنه به جويى نمىرسد آيا كجاست آن يل دستان و آن كمان ؟ * تير سه شعبه‌اش به عدويى نمىرسد زان بانگ باده‌نوش گواراى كام جان * خم شد شكسته اينكه سبويى نمىرسد آن يار آن ستودهء ستوار گو چه شد ؟ * گرد آمد و سوار ز كويى نمىرسد آوخ كه بر جبين تو اى چرخ واژگون * آبشخور خدنگ خدويى نمىرسد ميلاد فصل سرخ زمين مىرسد چرا ؟ * با پاى ما به دشت نكويى نمىرسد با دشت سوگوار كه مىگويد اين سخن * در ديدگاه مرده كه سويى نمىرسد اى رعد اى تبادر توفنده ، سهمگين * بغضت چرا ز قهر گلويى نمىرسد منصور عشق كو ، به كجا رفته سربدار ؟ * از طور سينه آتش هويى نمىرسد با روزگار هرزه بگو « پير » گفته است * با سفله‌پرورى كه به شويى نمىرسد

ميرزا كوچك خان جنگلى « شهيد راه آزادى »

نبض بهار بود و غريب ديار عشق * تنهاتر از خدا به سر شاخسار عشق آغوش مهربانى و قلب اميد و شوق * لبخند آرزوى دل سوگوار عشق در انجماد برزخ و انبوهى خزان * حجم بلند كوه و گل ريشه‌دار عشق سنگ صبور غم‌زدگان شكسته‌دل * پشت‌وپناه مردم اميدوار عشق گلبانگ عارفان و سرودش صراط حق * منصور رهگشاى دل بىقرار عشق نازك نهال باغ فلق بود زين سبب * خود خونبهاى لاله شد و داغدار عشق اسطورهء نجابت و بالابلند حسن * آيينه‌دار مرتبهء اعتبار عشق بس جامها ستانده ز ساقى دل‌ستان * تا بشكند به كاسهء جانها خمار عشق در سينهء زمانهء خاموش و بىخروش * قنديل بىفروغ شبستان تار عشق آواى او غريو محبّت ولى ز ترس * كس را نبود زهره كند جان نثار عشق افسردگان چو ماتميان گنگ و نااميد * چون قاريان كور و كر و شرمسار عشق