غنچه دلخون از لب خندان توست * پا به گل سرو از قد دلجوى تو
مىشود باريكتر از آنكه هست * ماه بيند گر خم ابروى تو
گوى سبقت برده است از همگنان * از فنون دلربايى موى تو
شد معين معنى سحر حلال * با نگاه نرگس جادوى تو
شكوه از ياران مكن « پيدا » كه نيست * مايهء آزار تو جز خوى تو
يار دلنواز
درآمد از درم آن يار دلنواز امشب * به روى من در رحمت نمود باز امشب
به نرد عشق ببازم تمام هستى خويش * به اين حريف چو رندان پاكباز امشب
حديث چشمهء حيوان مگو به پيش لبش * مزن به نزد حقيقت دم از مجاز امشب
سزد كه جملهء خوبان سر نياز نهد * به پاى آن بت سر تا به پاى ناز امشب
ببين كه كرده در اين خانه آفتاب طلوع * به ماه خويشتن اى آسمان مناز امشب
شميم زلف تو بازار مشك مىشكند * گر از نسيم درآيد به اهتزاز امشب
نداشتى تو از اين پيش نازكش چو منى * سمند ناز به دلخواه خود بتاز امشب
خلاف عادت ديرينه ، چشم خونريزت * چرا ز كشتن من دارد احتراز امشب
لبى چو غنچهء خندان گشود و گفت بناز * به وصل من ز جهانى تو بىنياز امشب
فداى مقدم جانان كه كرد « پيدا » را * ميان حلقهء عشّاق سرفراز امشب