تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
غنچه دلخون از لب خندان توست * پا به گل سرو از قد دلجوى تو مىشود باريكتر از آنكه هست * ماه بيند گر خم ابروى تو گوى سبقت برده است از همگنان * از فنون دلربايى موى تو شد معين معنى سحر حلال * با نگاه نرگس جادوى تو شكوه از ياران مكن « پيدا » كه نيست * مايهء آزار تو جز خوى تو

يار دلنواز

درآمد از درم آن يار دلنواز امشب * به روى من در رحمت نمود باز امشب به نرد عشق ببازم تمام هستى خويش * به اين حريف چو رندان پاكباز امشب حديث چشمهء حيوان مگو به پيش لبش * مزن به نزد حقيقت دم از مجاز امشب سزد كه جملهء خوبان سر نياز نهد * به پاى آن بت سر تا به پاى ناز امشب ببين كه كرده در اين خانه آفتاب طلوع * به ماه خويشتن اى آسمان مناز امشب شميم زلف تو بازار مشك مىشكند * گر از نسيم درآيد به اهتزاز امشب نداشتى تو از اين پيش نازكش چو منى * سمند ناز به دلخواه خود بتاز امشب خلاف عادت ديرينه ، چشم خون‌ريزت * چرا ز كشتن من دارد احتراز امشب لبى چو غنچهء خندان گشود و گفت بناز * به وصل من ز جهانى تو بىنياز امشب فداى مقدم جانان كه كرد « پيدا » را * ميان حلقهء عشّاق سرفراز امشب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 849 | سيد محمد باقر برقعى