تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
سعادت كو ، از اين بهتر كه داريم * مرا خاك درت نقش جبين است چو با زلف تو بستم عقد الفت * دلم فارغ ز قيد كفر و دين است چه سازم بار الها ، گر نسوزم * كه چون شمعم دل‌وجان آتشين است بر آن شو تا بگيرى دامن دوست * گرت آيد به كف حبل المتين است چه پنهان از تو ، « پيدا » را نگاريست * كه در ملك نكويى بىقرين است

عهدشكن

گرچه عهد خود شكستى من سر پيمان ستاده * در قمار عشق و مستى تا به پاى جان ستاده من كجا و درك اين دولت ز بختم نيست باور * كاين منم در پيشگاه حضرت جانان ستاده تا نباشد بار ، در آن بارگه بيگانگان را * آشنايان بر درش چون حاجب و دربان ستاده لاله از تير غم عشق رخش در خون نشسته * سرو ، از موزونى بالاى او حيران ستاده با خم ابرو چها در كار مشتاقان نمودى * كز تحيّر ماه نو انگشت بر دندان ستاده اى طبيب جمله علّتها ، مران از خويش ما را * دردمندانيم و بر اين در پى درمان ستاده پا بنه بيرون ز خلوت بين ، ز هر سو عاشقان را * نقد جان بگرفته بر كف تا كند قربان ستاده بازماند خونم از جريان چو بينم يك نفر را * بر درِ دونان براى يك‌دو قرص نان ستاده كارگردان جهان رحمى كه از خودخواهى ما * كارمند از پا فتاده كار از جريان ستاده بنگرى چون بگذرى از هر طرف بيچاره‌اى را * در خم هر كوچه جمعى بىسروسامان ستاده
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 847 | سيد محمد باقر برقعى