بعد از اين
بعد از اين اى دوست با خشم تو عادت مىكنم * بعد از اين شب را به باغ عشق دعوت مىكنم
هرچه دارم ، هرچه دارم مىگذارم روى سر * روى خود را مثل نانى با تو قسمت مىكنم
مىگذارم شب بماند گر تو شب را خواستى * مىروم با كاروان صبح ، صحبت مىكنم
رشوه خواهم داد خورشيد طلايى را به زور * با فريبى كهنه در حرفم سماجت مىكنم
بعد از اين در خود صداى آرزو را مىكشم * يعنى اى همراه ، حالت را رعايت مىكنم
آرزوهايم ، غزلهايم همه از آن توست * مىنشينم بعد از اين با خويش خلوت مىكنم
مثل آيينهست عشق ما نبايد بشكند * بعد از اين در حفظ اين آيينه دقّت مىكنم
درد دل
اى عشق از پرندهء بىبالوپر بگو * قدرى از اين پرنده مرا بيشتر بگو
آنجا كه بودى اى گل من ، تيغ بود و مشت * از ارتباط شاخهء خشك و تبر بگو
اى خواندنىترين غزل ! آخر نخواندمت * اى ماندنى بمان وز رنج سفر بگو
پشتم شكست لختى اگر ماندى اى رفيق * پيش من از قبيلهء بىپا و سر بگو
از شاعران دهكدههاى هزار رنگ * اعداميان آنسوى شهر خطر بگو
از كشتزار حادثه گويا گذشتهاى * از دستهاى پينهنشان پدر بگو
قدرى بمان كه گريه مجالم نمىدهد * دلدارىام بده ز خودت بيشتر بگو
پس از رفتن تو
به تو بايد بزنم تهمت زيبايى را * كه گرفتى ز من ايّام شكيبايى را
تو گل باغچهء خلوت رؤياى منى * كه سپردى به من اين هديهء بودايى را
دلم از خاطرهء ديدن مردم خاليست * روبهرويم بنه آيينهء تنهايى را
صدف عشق تو اين دهكدهء مرواريد * مىسپارد به من اين گوهر دريايى را
در و ديوار اتاقم چه سياه است سياه * ببر از خانهام اين رنگ هيولايى را
پيچك باغ من امشب به كجا خواهى رفت * به كنارى فكن اين ريشهء هرجايى را