تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤

بعد از اين

بعد از اين اى دوست با خشم تو عادت مىكنم * بعد از اين شب را به باغ عشق دعوت مىكنم هرچه دارم ، هرچه دارم مىگذارم روى سر * روى خود را مثل نانى با تو قسمت مىكنم مىگذارم شب بماند گر تو شب را خواستى * مىروم با كاروان صبح ، صحبت مىكنم رشوه خواهم داد خورشيد طلايى را به زور * با فريبى كهنه در حرفم سماجت مىكنم بعد از اين در خود صداى آرزو را مىكشم * يعنى اى همراه ، حالت را رعايت مىكنم آرزوهايم ، غزلهايم همه از آن توست * مىنشينم بعد از اين با خويش خلوت مىكنم مثل آيينه‌ست عشق ما نبايد بشكند * بعد از اين در حفظ اين آيينه دقّت مىكنم

درد دل

اى عشق از پرندهء بىبال‌وپر بگو * قدرى از اين پرنده مرا بيشتر بگو آنجا كه بودى اى گل من ، تيغ بود و مشت * از ارتباط شاخهء خشك و تبر بگو اى خواندنىترين غزل ! آخر نخواندمت * اى ماندنى بمان وز رنج سفر بگو پشتم شكست لختى اگر ماندى اى رفيق * پيش من از قبيلهء بىپا و سر بگو از شاعران دهكده‌هاى هزار رنگ * اعداميان آن‌سوى شهر خطر بگو از كشتزار حادثه گويا گذشته‌اى * از دستهاى پينه‌نشان پدر بگو قدرى بمان كه گريه مجالم نمىدهد * دلدارىام بده ز خودت بيشتر بگو

پس از رفتن تو

به تو بايد بزنم تهمت زيبايى را * كه گرفتى ز من ايّام شكيبايى را تو گل باغچهء خلوت رؤياى منى * كه سپردى به من اين هديهء بودايى را دلم از خاطرهء ديدن مردم خاليست * روبه‌رويم بنه آيينهء تنهايى را صدف عشق تو اين دهكدهء مرواريد * مىسپارد به من اين گوهر دريايى را در و ديوار اتاقم چه سياه است سياه * ببر از خانه‌ام اين رنگ هيولايى را پيچك باغ من امشب به كجا خواهى رفت * به كنارى فكن اين ريشهء هرجايى را