تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 841

مساهمون:

ص٨٤١

پيام ( 1350 )

پيام بهتاش ، فرزند جلال ، در سال 1350 هجرى شمسى در تهران از مادر زاد ، سه‌ساله بود كه پدر خود را از دست داد و سرپرستى او را مادرش كه زنى فداكار بود به‌عهده گرفت اما عمر مادر نيز چندان نپاييد ، نوزده‌ساله بود كه مادرش به جوار رحمت حق پيوست و پيام تنها ماند ، تنهاى تنها . پيام تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در تهران به‌پاى برد و به دانشگاه آزاد اسلامى راه يافت و در رشتهء زبان و ادبيات عرب به تحصيل پرداخت و هم‌اكنون مشغول گذرانيدن اين دوره است . پيام مىگويد : « پدرم با موسيقى آشنايى كامل داشت و فلوت مىنواخت و جزو هيئت اركستر سمفونيك بود ، من نيز از كودكى با آهنگ موسيقى و شعر آشنا شدم ، زمزمه اشعار مولوى روحم را نوازش مىداد و از شنيدن و خواندن آن لذّت مىبردم ، تأثير شعر مولوى آن‌قدر در من زياد بود كه من به هر شاعرى خواندن اشعار مولوى را توصيه مىكنم و در همان دوران كودكى شعرهاى موزون بىمعنا مىسرودم و براى مادرم مىخواندم و او همواره مرا تشويق مىكرد . به تدريج شعرم شكل گرفت ، در دورهء دبيرستان بود كه اولين شعرم را به صورت غزل سرودم ، بدين مطلع :
چشمان تو چون مخمل درياست اى دوست * در ساحل مژگان تو غوغاست اى دوست
پيام از دورهء دبيرستان به دو انجمن ادبى راه يافت ، انجمن ادبى غزل و انجمن ادبى خواجوى كرمانى . شركت در جلسات اين دو انجمن باعث گرديد كه شعرش از صورت خامى بيرون آيد و به تدريج پخته گردد ، ازآن‌پس سروده‌هايش مورد قبول و پسند شعرشناسان قرار گرفت و به تشويقش پرداختند .