پيام در ميان انواع شعر ، به غزل بيشتر دلبستگى يافت و غزل را خوب مىسرايد و از لطف و شور و حال خاصى برخوردار مىباشد . او در ميان شعراى معاصر به شعر مهدى اخوان ثالث علاقهء بيشترى نشان مىدهد و آن را مىپسندد و از آثار او لذت مىبرد و در ميان سخنوران متقدم به شعر حافظ بيشتر دلبستگى دارد و مجموعهاى از شعر او به نام " غزلواره غزل " طبع و نشر گرديد .
با كاروان رفتگان
دستان بىروحش اگرچه جنسى از سيمان و آهن داشت * امّا نگاهش آشنا بود و سرودى گرم با من داشت
آهنگ ماندن را نوازش مىنمود امّا در اين اجبار * در نغمههاى ارغنون پاى خود آهنگ رفتن داشت
اى دل كدامين تازيانه راندت از اين راه بىبرگشت ؟ * اى دل كدامين دست ، آن دستى كه روحى پاك و روشن داشت ؟
با اينكه از جان بيشتر مىخواست روحم را و عاشق بود * در گفتن « من دوستت دارم » زبانى سخت الكن داشت
برخيز بارت را ببند آرى از اين ويرانه بايد رست * اين سرزمين همواره خاكى خشك و بىروح و سترون داشت
من زنده بودن را به او آموختم امّا نمىفهميد * او در تمام زندگى ميلى براى خوب مردن داشت
يادش به خير آن روز رفت و برد قلبم را حلالش باد * با كاروان رفتگان مىرفت و شوق بازگشتن داشت
بيا
بيا به جنگل انبوه شب نگاه كنيم * حياط خانهء خود را پر از گياه كنيم
گذشته را به مدار گذشت خط بزنيم * بيا كه دفتر ديروز را سياه كنيم
اگر كه نقره ندارد ستون كلبهء ما * بمان كه سرقتى از آبگير ماه كنيم
اگرچه گفتن احساس را خطا خواندند * ولى بيا كه از امروز اشتباه كنيم