تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 843

مساهمون:

ص٨٤٣
خطوط رابطه را كوچه‌ها نمىسازند * بيا كه حرمت اين راه را تباه كنيم كنار هم بنشينيم پشت يك لبخند * دوباره صحبتى از كنج خانقاه كنيم شراب و خلوت و شب را گناه مىدانند * رسيده باز شب آرى بيا گناه كنيم

غصّه مىخورند

وقتى كه چشمهاى شما غصّه مىخورند * گويى فرشتگان خدا غصّه مىخورند در سال بهت و دلهره جاى بهار نيست * وقتى تمام چلچله‌ها غصّه مىخورند اين دستهاى يخ‌زده در اين هجوم سرد * امشب براى غربت ما غصّه مىخورند اى ميخك غريبه و خاموش گريه كن * وقتى براى مرگ صدا غصّه مىخورند گاه نوازش است سه‌تارى بزن رفيق * كاينك براى مرگ صدا غصّه مىخورند رفتيد و شعرهاى من اين كودكان پاك * بانوى من ز سوگ شما غصّه مىخورند

گلايه

مرا كه از خودم اى بهترين غزل گله دارم * بخوان كه با خود و دنياى خويش فاصله دارم مرا بيازار اى آشناى خوب قديمى * كه رنج مىكشم امّا هنوز حوصله دارم دوباره تا تو پديدار گشتى اى غم ديرين * به گوش پنجره خواندم هواى هروله دارم در اين محاصره آرى به عشق و عاطفه گفتم * كه با تمامى ايمان خويش مسأله دارم چه انزواى غريبيست در حوالى چشمت * در انتهاى نگاهت چقدر مشغله دارم هزار خاطره دارم ولى غزل نگرفتم * چه سودى اى دل عاشق از اين معامله دارم

با گريه‌هايم

براى غربت سردم بهار مىگريد * ميان دست فقيرم سه‌تار مىگريد تو رفتى و دلم اين صخرهء سياه از شرم * به اسم بىگنه آبشار مىگريد هجوم وحشى طوفان شب نشسته ببين * كسى در اين شب ظلمت حصار مىگريد در اين محاصره مردى نشسته بر گورش * براى غربت خود زارزار مىگريد كسى كه مىشنود نبض انتهاى تو را * در آستانهء شب در غبار مىگريد نداى عشق و انا الحق هميشه خواهد بود * هميشه ديدهء چشم‌انتظار مىگريد