تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠
بينديش اى خردمند توانگر * به حال زار تيره‌روزگاران به رنگ زرد رخسار يتيمان * به چشم اشگ‌بار سوگواران چو با ناز و نعم ، باشى هماغوش * مشو هرگز دمى غافل ز ياران نشان مردمى در نوع‌خواهيست * كه خودخواهى نشانى از تباهيست

قطعه

صبحدم از خانه چون به عادت مألوف * از پى كارى برون شدم به تكاپو در وسط راه ، ناگهم نظر افتاد * بر رخ زيباى يك نگار پرىرو بود به صورت چو ماه چارده ، ليكن * سيرت زشتش عيان چو ابر دژمخو ناوك مژگان وى چو لشكر نادر * گرد دو چشمان مست او ، زده اردو ناخن خونين او ، چو پنجهء چنگيز * خلق شررزاى او ، چو خوى هلاكو ابروى او ، چون كمان رستم دستان * گرد دو چشمان مست وى زده اردو با همهء دلبرى ، روان به خيابان * مردى فرتوت و ناتوان ز پى او رخت و لباسش بسى دريده و ژنده * بود مر او را به دوش ، چندين جارو لب به سخن چون گشود مرد نگون‌بخت * از سخنش ، راست گشت بر تن من مو گفت به خانم كه طفل بنده مريض است * نيست مرا پول بهر دكتر و دارو يا بخر اين چند جارو از من مسكين * يا بده پولى مرا ، به قدر تكافو خانم تيره‌درون ، ز خشم برآشفت * گفت به دو : گمشو ، اى مزخرف ريشو ! خواست تضرّع كند ، دوباره به دو گفت : * از نظرم دور شو ، پدرسگ پررو ! گشت اميدش به دل به يأس و ، روان شد * با دل غمگين به‌سوى خانهء خود ، او چونكه به منزل رسيد ، ديد همان دم * آمد بيرون ز خانه بانگ هياهو رو به‌سوى آسمان نمود و به سر كوفت * بانگ برآورد : كاى خدا پسرم كو ؟ !