تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
عمر ما بگذشت دايم جمله اندر رنج و درد * جهل و نادانى به ما هرآنچه مىبايست كرد وصف حال ما سروده « سعدى » آن آزادمرد : * نوك مژگانم به سرخى بر بياض روى زرد قصّهء دل مىنويسد ، حاجت گفتار نيست * خواستم تا رو به دانشمند هشيار آورم از براى پند و وعظ وى ، خريدار آورم * گفت چون نقد سخن با فقر بازار آورم بارها ، روى از پريشانى به ديوار آورم * ور غم دل با كسى گويم ، به از ديوار نيست در نبرد زندگى ، فرض است دايم جنب‌وجوش * گنج مىخواهى اگر ، در راه تحصيلش بكوش از افق در بامدادان اين ندا آمد به گوش : * احتمال نيش خوردن واجب است از بهر نوش حمل كوه بيستون بر ياد شيرين ، بار نيست

بهار

سحرگاهان نواى عشق برخاست * ز اعماق دل امّيدواران جهان را زندگى بخشيد از نو * نسيم بامداد نوبهاران ز آهنگ نشاطانگيز بلبل * ز بانگ كبك و مرغ كوهساران ز بوى عنبرافشان رياحين * ز موسيقى و رقص آبشاران طبيعت راست بزمى بس دل‌انگيز * در اين فرخنده فصل نوبهاران در اين جشنى كه از ايّام ديرين * به‌جا مانده به رسم يادگاران در اين فرخنده نوروزى كه بستان * زند خنده به روى گلعذاران در اين شبهاى پرشورى كه تا صبح * نخسبد ديدهء شب‌زنده‌داران در اين ايّام عيش و نوش و شادى * كه پابرجاست بزم مىگساران چو بگشايى نظر هر سو ببينى * مصيبت‌ديدگانى هم ، هزاران
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 839 | سيد محمد باقر برقعى