چارهجو
به خلوتم همهشب با تو گفتگوست هنوز * اميد وصل تو در لوح آرزوست هنوز
لب خموش ، نشان اميد مرده مدان * درون سينه ، دل من به هاىوهوست هنوز
حديث عشق تو هرگز ز خاطرم نرود * به گوش جان من اين قصّه موبهموست هنوز
چكيد ديشبم اشكى ز ديده و ديدم * كه نقش روى تو اى دوست اندروست هنوز
مرا بناى وجود از اميد ساختهاند * دلم به راه تو زين رو به جستجوست هنوز
ره اميد ببستى و خامى دل بين * كه بهر چارهء خويش از تو چارهجوست هنوز
بىخبر
ز ديار آشنايى ، خبرى صبا نياورد * به علاج جان بيمار ، كسى دوا نياورد
چه شد آن بنفشه گيسو ، چه شد آن كشيده ابرو * كه صبا هم از سوى او ، خبرى به ما نياورد
همه بلبلان اين باغ ، ز گفتگو فتادند * مگر از ديار گلها ، خبر آشنا نياورد
نتپيد جز به يادش ، دل آشناپرستم * چه كنم كه رسم يارى ، گل من بهجا نياورد
به سكوت سرد پاييز ، بهار ، جاى خود داد * ز ديار آشنايى ، خبرى صبا نياورد