تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧

چاره‌جو

به خلوتم همه‌شب با تو گفتگوست هنوز * اميد وصل تو در لوح آرزوست هنوز لب خموش ، نشان اميد مرده مدان * درون سينه ، دل من به هاىوهوست هنوز حديث عشق تو هرگز ز خاطرم نرود * به گوش جان من اين قصّه موبه‌موست هنوز چكيد ديشبم اشكى ز ديده و ديدم * كه نقش روى تو اى دوست اندروست هنوز مرا بناى وجود از اميد ساخته‌اند * دلم به راه تو زين رو به جستجوست هنوز ره اميد ببستى و خامى دل بين * كه بهر چارهء خويش از تو چاره‌جوست هنوز

بىخبر

ز ديار آشنايى ، خبرى صبا نياورد * به علاج جان بيمار ، كسى دوا نياورد چه شد آن بنفشه گيسو ، چه شد آن كشيده ابرو * كه صبا هم از سوى او ، خبرى به ما نياورد همه بلبلان اين باغ ، ز گفتگو فتادند * مگر از ديار گلها ، خبر آشنا نياورد نتپيد جز به يادش ، دل آشناپرستم * چه كنم كه رسم يارى ، گل من به‌جا نياورد به سكوت سرد پاييز ، بهار ، جاى خود داد * ز ديار آشنايى ، خبرى صبا نياورد