خود ميازار عبث ، پاى بكش از ميدان * نام اين ملك بخارا نبود ايران است
جاى آسايش و آرامگه شيران است * خاك وى برتر از زهره و از كيوان است
خور استقلالش بر چرخ برين رخشان است * اين نه مصر است و نه هند است و نه هم تركستان
جور و بيداد فراوان و فزون ديد اين ملك * ستم و كينهء اسكندر دون ديد اين ملك
دشت و هامون ز عرب غرقه به خون ديد اين ملك * ظلم چنگيز ز اندازه برون ديد اين ملك
گنبد و كاخش ز آسيب نلرزيد اركان * ما به فرمان و به حكم سيهات تن ندهيم
رخنه در خانهء خود ديو و هريمن ندهيم * غول بىسيرت ، در معبد ، مسكن ندهيم
جغد ويرانهگزين راه به گلشن ندهيم * روستايى نگزينيم به جاى شاهان . . .
نامزدان ناكام ( يادگار جنگ جهانگير اول )
ناكام و نامراد به ميدان كارزار * در خون فتاده نامزدى دور از نگار
در گوشهاى غريب فتاده به خاك و خون * دور از كسان و همسر و كاشانه و ديار
آنجا فتاده كالبدش سرخ و لالهفام * اينجا سپاه كرده به بر يار گلعذار
رفت آرزو و عشق و جوانى به خاك برد * نفرين به چرخ كجرو و گردون نابكار
چندان فتاده دور مزارش كه نارسيد * گردى به وى ز خاك پى مرد رهگذار
رفت آنچنان برفت كز او هم اثر نماند * نه تخت سنگ بر سر گورش نه يادگار
رفت آنچنان برفت كه محروم شد مدام * از شمع و شاخهء گلى از يار مهردار
يارى وفاشناسى با شمع و شاخ گل * نالان به دشت و كوه همىجويدش مزار
چشمان فرود رفته و از رخ پريده رنگ * بالا خميده موى پريشان و تن نزار
لرزان چو برگ بيد و هراسان ز كوه و دشت * در سوز و در گداز و شرر چون گزيده مار
لب با فسوس و سينه پر از آه آتشين * مىگشت و مىسرودى با چشم اشكبار
آوخ كجاست گور تو ناكام يار من * اندر كجا گرفته تن خستهات قرار
اندر صداى كوه و درّه جمله مىشنيد * خود آنچه مىسرود پريشان و دلفكار
گويى كه كوه و درّه ندانند هم كجا * آن رهرو ديار عدم برفكنده بار