تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥

دنياى دل

اندوه و دردمندى جان ، زايش دل است * آسايشى اگر بود آسايش دل است اين عشقهاى سركش و اين پويه‌هاى تند * گر نيك بنگرى ، همه فرمايش دل است غم‌ناله‌هاى محنت و گل‌خنده‌هاى شوق * سيماى دردمندى و آسايش دل است در چشم من زمانه اگر زشتى آورد * زين ديدنم چه سود كه فرسايش دل است روشندلان خوشند كه بىمنّت نگاه * بزم خيالشان همه ز آرايش دل است خوش باد هستى تو به دنياى پاكدل * خوشبختى اى عزيز به پيدايش دل است

گل خاطر

پنداشتم هميشه گل خاطر منى * عشق منى ، اميد منى ، دلبر منى پنداشتم چو نقش دلاويز صبحدم * در انتظار شام سيه‌پيكر منى پنداشتم به دشت غم‌انگيز زندگى * يار منى ، پناه منى ، ياور منى پنداشتم نگاه تو پيك محبّت است * شوق منى ، نشاط منى ، ساغر منى پنداشتم كه صافى زنگار خاطرى * پنداشتم كه شهد من و شكر منى پنداشتم كه در پس تنهايى و سكوت * از عمر آنچه مانده به‌جا در بر منى پنداشتم كه تلخى ايّام رفته را * تا انتهاى عمر ، صفاگستر منى پنداشتم كه از پس امواج درد و رنج * در بحر دردخيز زمان ، بستر منى پنداشتم كه درخور عشق و محبّتى * در نقش آرزو گل بارآور منى پنداشتم به وصل تو بايد اميد داشت * غافل كه دشمن دل غم‌پرور منى رنگ فريب بود همه نقش و بعد از اين * اهريمن فريبى و در خاطر منى

سكوت باغ

آمد بهار و سر نزد از دشت ما گلى * نشكست اين سكوت ز غوغاى بلبلى اين باغ را چه شد كه كنون در بساط آن * نه ساغر گليست نه گيسوى سنبلى آوخ كه مانده در دل پويندگان عشق * نه قدرت شكيب و نه تاب تحمّلى از بهر وصف چهرهء فرداى زندگى * نه شكرين سرود و نه ذوق تغزّلى رندان چرا شراب دمادم نمىكشند ؟ * در دور عاشقان ز چه نبود تسلسلى