تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
از هر زبان كه مىشنوم نامكرر است حافظ

با تو ، اى عشق . . .

اى عشق ، اى ترانهء رؤيايى * دنياى شادمانهء شيدايى اى خوش‌تر از تمام حكايتها * در شور و در لطافت و زيبايى اى گرمتر ، حضور تو ، از معشوق * در نزد من ، به خلوت و تنهايى اى نازبخش هرچه دل‌انگيزى * اى بازتاب هرچه دلارايى حرف ، آن فسانه‌اى كه تو مىگويى * راه آن مسافتى كه تو پيمايى اى سوز هر ترانه ز ساز تو * اى راز دل‌فريب خوش‌آوايى اى نكهت بهار به بستانها * در ذوق و روح و چشم تماشايى اى از تو ما ، به تخت غرور و فخر * در عين شوربختى و رسوايى اى سلطه‌ات به سوختگان حاكم * در اوج بىقرارى و شيدايى اى طرحى از تو ، جلوهء منصورى * اى نقشى از تو ، خون مسيحايى اى هستى از بهانهء تو سرشار * وين جنب‌وجوش و معركه‌آرايى در حيرتم به چشم نيايى گر * آن را كه هست دعوى بينايى اى معنى طلوع و غروب از تو * بر اين بلند خيمهء مينايى اى عطر روح‌بخش دلاويزت * بر شب گرفته زلف چليپايى اى راز چشم دختركان شهر * اى نقشبند شوخى و شهلايى اى خالق نياز دل عشّاق * شيرازه‌بند عصمت زيبايى اى نقش جاودانهء خاطرها * در پيرى از فسانهء برنايى اى سوز بىامان كه نمىبخشى * بر جان بىقرار ، شكيبايى در تو مرا هميشه پناهى باد * اى عشق ، اى ترانهء رؤيايى

رفتى

خود را به من نمودى و رفتى * بر عشق من فزودى و رفتى يك روز گرم جلوه‌گريها * دل از كفم ربودى و رفتى بر بستر لطيف خيالم * نرم و سبك غنودى و رفتى ديگر اميد در دل من نيست * اميد من تو بودى و رفتى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 826 | سيد محمد باقر برقعى