تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 824

مساهمون:

ص٨٢٤

در بوستان هستى

در بوستان هستى ، گل هست و خار هم هست * فرياد بود اگر هست ، بانگ هزار هم هست گر مىدهى سر از كف ، در راه زندگى ده * جان دادنيست شيرين ، با افتخار هم هست از كينهء رقيبان ، رنجى به خود مده راه * كانجا كه زهر خصم است ترياق يار هم هست اين سنگلاخ محنت ، روزى شود گلستان * تنها خزان نباشد ، فصل بهار هم هست ديروز روز غم بود ، امروز روز عيش است * بر آن مدار اگر بود ، بر اين مدار هم هست حسرت مخور بر آنان ، كز عاشقان بريدند * در جمع استواران ، نااستوار هم هست هر بىاراده‌اى را ، لايق مدان به پيوند * در لحظه‌هاى پيكار ، ننگ فرار هم هست طى شد اگر دو روزى ، دوران به درد ، غم نيست * در بوستان هستى ، گل هست خار هم هست

خاكستر

هنوز در دلم از عشق ، يادگارى هست * هنوز در بن خاكسترم ، شرارى هست زمان گذشت و فلك نقش خويش بازى كرد * ولى به راه توام چشم‌انتظارى هست دل خزان‌زدهء دردپيشه‌ام را بين * كه بازش آرزوى نكهت بهارى هست ز دست رفته‌ام اى گل ، دگر نمىدانم * نگاه گرم تو را با دلم چه كارى هست تو بىقرارى و دانم چه شامها كه گذشت * تو را به بستر و غافل كه بىقرارى هست غمم فزون‌تر و دردم گرانتر از پيش است * به دوش دل ز حديث گذشته بارى هست گمان مدار ز خاكستر فراموشى * بياض خاطر آشفته را غبارى هست