تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 823

مساهمون:

ص٨٢٣
شخصيت تاريخ : تيمور لنگ ، چنگيز خان ، حسن صباح ، آقا محمد خان قاجار ، نادر شاه ، شاه‌عباس كبير ) ، فرهنگ مردم سمنان ( آداب و سنن و زبان و دستور ترانه‌ها ) . پناهى شاعرى خوش‌قريحه و بااستعداد و نويسنده‌اى محقق است كه همواره در راه نشر فرهنگ و ادب فارسى فعاليت مىكند . نمونه‌هاى زير از شعر اوست :

آفتاب پرورد

تلخ است جدا ز آرزو رفتن * در خلوت خويشتن فرورفتن چون طاير تيرخورده از صيّاد * با بال شكسته ، تو به تو رفتن زان پس كه نهنگ موجها بودن * چون مورچه از كنار جو رفتن در كورهء عقل سوختن ، و آنگاه * در ورطهء لاغ و هاىوهو رفتن يك‌عمر به دل نويد حق دادن * سر در خط راست ، موبه‌مو رفتن ز انديشه سرود زندگى بردن * با آه شكسته در گلو رفتن سكّان به كف سيه‌دلان دادن * ناكام ، خود از كرانه سو رفتن ماندن ز ركاب مهر عالمتاب * در پردهء ابرها فرورفتن خنجر به كف حريف دون دادن * چون برّه به زير تيغ او رفتن و آنگاه در انفعال و ناكامى * با گام ددان هرزه‌پو رفتن از غنچه نرفته تا به گل ، ناگاه * پرپر شدن وز رنگ و بو رفتن * * امّا به دلم كه خوى او وحشى است * سخت است جدا ز آرزو رفتن من ذرّهء آفتاب پروردم * بايست مرا به جستجو رفتن من خوارِ درنگِ خود نخواهم شد * رفتن همه بايد و نكو رفتن تا دامن يار را به دست آرم * بايد چو نسيم كو به كو رفتن تا بستر بيكرانه دريا * از چشمه به چشمه ، جو به جو رفتن محراب نماز عشق را نتوان * ناپاك و پليد و بىوضو رفتن در مكتب عشق لاجرم بايد * با چهرهء مرگ روبه‌رو رفتن عشق است و نبرد آزمون ، هشدار : * كاينجا ظفر است و آبرو رفتن من تا بر دوست پويم ار بايد * خون جگرم سبوسبو رفتن