تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١

چو منصورى شود پيدا . . .

به هر محفل تو بنشينى نه يك هشيار برخيزد * به پاى لعل ميگونت خرد ناچار برخيزد طواف كعبهء حسنت خطر در آستين دارد * كه هركس نيمه‌ره افتد ز جا دشوار برخيزد ز وصف نرگس مستت سخن آهسته مىگويم * كه مىترسم ز خواب آن فتنهء بيمار برخيزد نه تنها پاى مجنون بود در زنجير گيسويت * در اين بازار آشفته جنون بسيار برخيزد به ظاهر التفاتى نيست ، كاندر حلقهء مستان * گهى دستار مىافتد ، گهى زنّار برخيزد نه هركس پنبه‌بازى كرد ، بر دارش زنند اى دل * چو منصورى شود پيدا ، ز هر سو دار برخيزد نه بر ديوانه تكليف است ، اى عاقل چه مىگويى * ز پند بىاثر بگذر ، كز او پندار برخيزد چو قصد توبه بنمايم ، قدح با خنده مىگويد * به مى آلوده كن حرفى كه از دستار برخيزد گناه باغبان نبود كه سوسن ده‌زبان دارد * چو لب بندم ، ز هر انگشت من گفتار برخيزد « پشيمان » با بيان عشق كس عاشق نمىگيرد * ميان خيل مشتاقان ، يكى عطّار برخيزد