تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
هيچ دانى كه نهفته‌ست اينجا ؟ * كيست اين خسته كه خفته‌ست اينجا ؟ يك جهان قصّهء جانسوز اينجاست * شاعرى شوم و سيه‌روز اينجاست قدرى آهسته برو « پژمان » است * كه در اين گور سيه پنهان است آه و اشكش همه‌شب بود نديم * شمع هستيش هواخواه نسيم شربت مرگ چشيده‌ست بسى * رنج ، چون او نكشيده‌ست كسى عمر او يكسره در سختى رفت * شب و روزش به سيه‌بختى رفت بارها مرده و فرسوده شده‌ست * تا كه اين مرتبه آسوده شده‌ست تازه چنديست كه خوابش برده‌ست * بگذاريد بخوابد ، مرده‌ست

تو اى عمر !

در اين دشت لب‌تشنه آبى نيابى * در اين خارسان جاى خوابى نيابى تو اى مست نعمت در آن ساغر مى * بجز خون دلها شرابى نيابى جهان است گسترده‌خوانى كه بر او * بجز لخت دلها كبابى نيابى به ظلمت مرو در پى آب حيوان * كه در چشم آن چشمه آبى نيابى در آن بستر ناز ، ايمن چه خسبى * چو در ديدهء فتنه خوابى نيابى در اين كوه بيهوده فرياد خوانى * كه جز نالهء خود جوابى نيابى محبّت ز وحش و ز انسى نبينى * مروّت ز شيخ و ز شابى نيابى تو اى عمر ! جولان كن آن‌سان كه خواهى * كه بر پشت زين بوترابى نيابى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 803 | سيد محمد باقر برقعى