تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١

حسرت

با دلى آسوده اندر كودكى * جاى در دامان مادر داشتم وز نهال قامت فرخ پدر * سايهء فرخنده بر سر داشتم منطقى خاطرفريب بذله‌گوى * شيوه‌اى طنّاز و دلبر داشتم كار من جز خنده و شادى نبود * كى خبر از ديدهء تر داشتم نه گرفتارى نه كارى داشتم * وه چه فرّخ روزگارى داشتم عهد خردى رفت و دست روزگار * پنجه زد بر چهرهء زيباى من خنده دورى كرد و شادى رخت بست * آن يك از لب اين يك از سيماى من پنجهء خونين گردون برگرفت * پرده از چشمان نابيناى من كودكى بىقدر و طفلى بينوا * شد عيان در چشم حسرت‌زاى من كم‌بها ديدم عيار خويش را * تيره كردم روزگار خويش را خويشتن را تا بزرگ آرم به چشم * با بزرگان آشنا مىخواستم تا شوم با قدر و گردم ارجمند * ريش و تسبيح و عبا مىخواستم تا كه بر جاى پدر گيرم قرار * مرگ او را از خدا مىخواستم اندك‌اندك از پس ده‌سالگى * آسمان داد آنچه را مىخواستم بىپدر گشتم ، ولى با قدر نه * يافتم جايى ، ولى بر صدر نه اين زمان بر كودكان دارم حسد * كز تكاليف جهان آسوده‌اند در زمين با آسمانى روح خويش * از زمين و آسمان آسوده‌اند از جفاى مردم نامهربان * نزد مام مهربان آسوده‌اند بلبل‌آسا نغمه‌پردازى كنند * كز خيال آشيان آسوده‌اند يك جهان شادى پديد از رويشان * خرّمىبخش جهانى خُويشان گر نبودى رشحهء ابر اميد * زندگى جز آتش تيزى نبود آنچه را نام سعادت داده‌اند * جز نواى حسرت‌آميزى نبود