ما كيستيم ؟
ما كيستيم ؟ دين و دل از دست دادهاى * از چشم آسمان و زمين اوفتادهاى
پاى طمع به دامن همّت كشيدهاى * دست كرم برابر عالم گشادهاى
بر دست برق خرمن هستى فكندهاى * در راه باد شمع سلامت نهادهاى
در شارع بقا ز گرانبارى اميد * واماندهاى ز اسب سعادت پيادهاى
با آب چشم و آتش دل در طريق عشق * بر پا چو شمع تا دم مرگ ايستادهاى
ياران به گور من بنويسيد بعد مرگ * بدبخت مردهاى و سيهبختزادهاى
آسايش و خواب
آسايش و خواب از من دلخسته گريزد * راحت ز دل سوخته پيوسته گريزد
يكباره مرا از غم هستى نرهاند * جان از تن نالان من آهسته گريزد
بستهست ز هر سو درِ رحمت به رخ دل * خوشبختى از اين خانهء دربسته گريزد
بگريخت نشاط از دل بشكسته به يكبار * چون آب كه از كوزهء بشكسته گريزد
جان و تن من خسته شد از بار حوادث * شك نيست كه آسودگى از خسته گريزد
بگريخت اجابت ز دعاهاى سحرگاه * چون دانه كه از سبحهء بگسسته گريزد
عشق و جاودانى
ديوانهء امّيد تو عاقلشدنى نيست * از دل هوس وصل تو زايلشدنى نيست
بر گردن جان رشتهء زلف تو فكندن * امّيد درازيست كه حاصلشدنى نيست
ديدم ز تو لطفى به شب وصل كه هرگز * از خاطرم آن خاطره زايلشدنى نيست
بيهوده چه كوشم كه تو بيرون شوى از دل * سوداى تمنّاى تو از دل شدنى نيست
مهر و وفا
رغبت به مهر آن بت بدخو نمىكند * مهر و وفا گليست كه او بو نمىكند
آيينهروى من كه رخش قبلهء دل است * آيينه گر شوم سوى من رو نمىكند
گر خاك ره شوم قدم اينجا نمىنهد * ور ماه نو شوم نظر آنسو نمىكند
بر حال ما ترحّم و بر روى ما نظر * گر جمله كاينات كنند او نمىكند