تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩

ما كيستيم ؟

ما كيستيم ؟ دين و دل از دست داده‌اى * از چشم آسمان و زمين اوفتاده‌اى پاى طمع به دامن همّت كشيده‌اى * دست كرم برابر عالم گشاده‌اى بر دست برق خرمن هستى فكنده‌اى * در راه باد شمع سلامت نهاده‌اى در شارع بقا ز گران‌بارى اميد * وامانده‌اى ز اسب سعادت پياده‌اى با آب چشم و آتش دل در طريق عشق * بر پا چو شمع تا دم مرگ ايستاده‌اى ياران به گور من بنويسيد بعد مرگ * بدبخت مرده‌اى و سيه‌بخت‌زاده‌اى

آسايش و خواب

آسايش و خواب از من دلخسته گريزد * راحت ز دل سوخته پيوسته گريزد يكباره مرا از غم هستى نرهاند * جان از تن نالان من آهسته گريزد بسته‌ست ز هر سو درِ رحمت به رخ دل * خوشبختى از اين خانهء دربسته گريزد بگريخت نشاط از دل بشكسته به يك‌بار * چون آب كه از كوزهء بشكسته گريزد جان و تن من خسته شد از بار حوادث * شك نيست كه آسودگى از خسته گريزد بگريخت اجابت ز دعاهاى سحرگاه * چون دانه كه از سبحهء بگسسته گريزد

عشق و جاودانى

ديوانهء امّيد تو عاقل‌شدنى نيست * از دل هوس وصل تو زايل‌شدنى نيست بر گردن جان رشتهء زلف تو فكندن * امّيد درازيست كه حاصل‌شدنى نيست ديدم ز تو لطفى به شب وصل كه هرگز * از خاطرم آن خاطره زايل‌شدنى نيست بيهوده چه كوشم كه تو بيرون شوى از دل * سوداى تمنّاى تو از دل شدنى نيست

مهر و وفا

رغبت به مهر آن بت بدخو نمىكند * مهر و وفا گليست كه او بو نمىكند آيينه‌روى من كه رخش قبلهء دل است * آيينه گر شوم سوى من رو نمىكند گر خاك ره شوم قدم اينجا نمىنهد * ور ماه نو شوم نظر آن‌سو نمىكند بر حال ما ترحّم و بر روى ما نظر * گر جمله كاينات كنند او نمىكند