تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
صبح آرامش دميد و فتنه خفت * تا كه چشم مست او در خواب شد بىوفايى شيوهء خوبان نبود * از چه اين بدعت به عالم باب شد گوهر عشق و وفا ناياب نيست * مشترى « بينا » بسى كمياب نيست

رحمان و رحيم

شنيدستم لرى را روزگارى * مصادف شد دو رهزن در بيابان يكى كندش ز تن با زور جامه * به سنگى آن دگر بشكست دندان به گوش خود شنيد آن مرد مسكين * كه رحمان بود نام آن رحيم اين چو فردا بازآمد او به شهرش * از آزار دو رهزن كرد افغان يكى گفتا خداى ما رحيم است * دگر گفتش خداوند است رحمان اساس كار خود بر صبر بگذار * سپاس خالق يكتا بجا آر ز تعريف رحيم و مدح رحمان * لر آزرده جوشيد و برآشفت دهن بگشود و دندانها نشان داد * به پاسخ با نصيحتگو چنين گفت مرا رحمان ز تن جامه درآورد * رحيمم اين بلاها بر سر آورد

رحمت حق

من نامهء خويش را سيه خواهم كرد * اين عمر دوروزه را تبه خواهم كرد چون رحمت حق را نبود پايانى * چندان كه دهد دست گنه خواهم كرد

اى دل

شبها همه در راز و نيازى اى دل * چون شمع تو در سوز و گدازى اى دل افسوس كه دل بريدن از تو نتوان * چون جاى خداى كارسازى اى دل
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 659 | سيد محمد باقر برقعى